اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
بسم الله الرحمن الرحیم

سلاااااااااااااااااااااام..

 

میلاد با سعادت حضرت محمد(صلی الله علیه وآله و سلم) و امام جعفر صادق علیه السلام

رو خیلیییییی تبرییییک میگم..

تامیتونیم صلوات بفرستیم این شبها ..

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

راستش..میخواستم ۱عالمه حرف بزنم در این مورد..آقای ضرغامی زحمتش رو کشیدن

دیگه ما مثل قبل سخنرانی نمیکنیم  

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

فقط بگم :

تو میـــــــــــــــــــر عشقی عاشقان بسیــــــــــــــار داری..

"پیغمـــــــــــــــــــــــــــــــبری" با جـــــــــــــــانِ عاشق کار داری..


سلاممممممم

واااای عمویی..عمویی..امروز! فاطمه(خواهرم) میگفت تیپ عمو خوشکله...

همه بگین ماشاالله..

گفتم امروز تولد مامانیه..شاید مهمونی دارن..وااای عمویی..نمیدونین...همون " الو"گفتن

مامانی چقد چسبید..خیلی زیاد... خیلی دلم تنگ بود......

بعد از برنامه  داشتم با فراغ بال با آجی اسمام پیامک بازی میکردیم ک یهو

پیامک آجیا شروع شد..همون قضیه ای که ما مثل سازمان جاسوسی میمونیم!

واااااای عمویی..حاشیه ها رو بیخیال..

خیلیییییییی خوشحال شدم سرو طلا گرفتین..دستتتت دستتتتتتتت...

یهو دوباره شدیم سازمان جاسوسی و همه به هم پیام دادیم:

هوررررررررررررا عمو سرو طلا گرفت..دستتتتت دستتتتتتتتتتتت ..دستتتتت دستتتتتتتتتتت

 

 

تازشم..خودمون رو صاحب سرو طلای شما کردیم و خودمون به خودمون تبریک گفتیم..

خلاصه اینکه عمویی..امشب خیلی کیف دادددد ..

فقط حیف! شما مثل بعضی وقتا که یهو غیب میشین..بعدازگرفتن سرو غیب شدین..

سرو دستِ امیر بود..چرا رفتین خب؟

توی طول مراسم کلا نگران مامانی بودم..دوست داشتم امروز پیششون باشین خب:(((

عمویی...کاش میتونستم به اندازه ی ذره ای! ذره ای.. منم خوشحالتون کنم..

آخه امشب خیلییییی ذوقققق کردم..خیلی...

خداخیرتون بده..

 

پ.ن:‌آجیام..نظرات رو تاییدی کردم..چون بلاگفا ریخته بهم :(( نظرات اون زیر

بازه..

----------------------------------------

نرجس؟کاش همچنان همکلاسی بودیم :(((((((‌

انشاالله بعد میام وبلاگاتون ..   نظرات پایینو:)))) ۵۲ تاست  

چهارشنبه 11 بهمن1391 ساعت: 10:32 توسط:نرجس
سلامممممممممم نجمه جونم خوبی عزیزم؟
عمو داریوش جون خوبه؟
وبلاگت که عالیه مطالبتم توووووووووووپه توپه
دوست دارم عاشقتم وسلام زنگ کلاس خورد بایدبرم بای گلم
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسس

پ.ن بعد از برنامه ای:

الهی عمویی.. آب پاشید رو صورتتون.. ما ی جوری هیجان زده شدیم ک نگوووووو..

کلا خداقوت بابت تمامِ این روزا عموی من..


 

پ.ن ۱۳ بهمن ساعت ۱۱:۵۰ ظهر:

عمویی..عمویی..جوجوتون پومپاااالااااااخ شده..دلش میخواد

 هرروز هرروز آپ کنه..

 

ولی خب..هم سر شما شلوغه...هم سر دختراتون:(

عمویی..دیروز بود فکرکنم..تو سینما گلخانه آقای "حسینیان" گفتند واقعا سرو

زرین حقتونه

عمویی.. عمویی...این روزا ما در حین دیدن برنامه کلی ذوق مینماییم..

فقط ... دیروززززز..فقط نصف برنامه رو دیدم..

اون نصف اولش هم با تلویزیون سیاه و سفیددیدم....

عمویی..به اجی فاطمه م گفتم برام بضبطه ..

 

دوستان جدید..اینجا کلیکــــــ کنید 


برچسب‌ها: تقدیر, عموپورنگ, مجری برتر
+ تاريخ دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 23:2 نويسنده سیده نجمه
بسم الله الرحمن الرحیم

خداوندا ... خدای عزیزم..همیشه در "طوفان های" زندگی یادت کردیم و تو را "صادقانه"

خواندیم و بلافاصله پس از آرامش از یاد بردیم

 تمام خوبی هایت را و از یاد بردیم تمام سختی های طوفان را و

 نادیده گرفتیم آرامش امروزمان را . . .

خدای عزیزم چه زیبا و هنرمندانه  مشکلات زندگی ام را در ساحل آرامش خودت حل کردی و

 من چه مغرورانه پس از گذشت زمان از یاد بردم

هم مشکلم را و هم لطف و خوبی تو را..

آری ..تو خود گفتی..  که انسان همواره ناسپاس بوده و فراموشکار ..

اما خدایا ... خودت میدانی که بیشتر از همه وقت به تو محتاجم..

" آری.. میخواهم تو را در آغوش بگیرم..اما خودم را محکم بغل میکنم.
 
چرا که تو جاری هستی..در من ..."
 
خدایا ..میشود مرا محکم بغل کنی؟
کاملا طنــــــــز :
 
به گزارش " جوجـــــــــه نیوز" آمار حضور جوجه های پورنگی در  " نت "در ساعات 5 الی 6:30
 
دقیقه به صفر میرسد..

جوجه نیوز همچنین اعلام کرد طبق بررسی در خیابان شهرهای مختلف ایران حضور مردم

در خیابان ها هم در این ساعات به حداقل خود میرسد..

 این خبرگزاری  اظهار داشت : روانشناسان اعلام کردند در این این ساعات سرانه ی لبخند و

خنده ی مردم به بالاترین حد خود میرسد ..  

همچنین مسئولین صداوسیما طبق گفت و گویی با خبرنگاران "جوجـــــــه نیوز"اظهار داشت

شبکه ی 2 در این ساعات جز پر بیننده ترین شبکه هاست و شبکه های دیگر کمترین بیننده را دارند..

طبق بررسی هایی در این ساعات "برنامه ی هزار  و شصت و شونزده " معروف به

" عموپـــــورنگ" پخش میشود ..

" بنده جوجی نجی خبرنگار " جوجـــــــه نیوز " در خدمتم ... "


پ.ن1=عمویی نازنینم..وای چرا این جوجه رو ذوق مرگ کردید..ای جانم...عمویییییییی..باورکنید

 اگه دختراتون کاری براتون انجام میدن بدون هیچ توقعی اینکار صورت میگیره. آخه از

خودتون  یاد گرفتیم عمو ..

اگه براتون دسته گل فرستادیم به خاطر این نبود که اسممون خونده بشه..

اگه مِن بعد هم کاری صورت گرفت هیچ توقعی نداریم.. به هرحال شما همیشه "عمو"

بودنتون رو ثابت کردید.. خیلی دوستتون دارم عمو..1عالمه ممنون و خداقوت ...

از آجی عباسی عزیزم ممنونم..همیشه خوبی هاشون شامل حال ما شده..آجی ممنون . .

نمیتونم واستون کامنت بذارم :(

-------------

پ.ن2=عمو..عمو..عمو... راستی!امروز به جای "سجادی" فامیلیم رو "ساجدی" گفتید...داشتم از

خنده پای تلویزیون غش میکردم..میدونین چرا؟چون دقیقا من با دبیر شیمی ام

 و دبیر زبان انگلیسیم همین مشکل رو داشتم!!

  اونام همیشه میگفتن:

سیده نجمه ساجدی...

و من و ۲۴ نفر کل کلاس خشنانه یک صدا میگفتیم:

خــــــــــانوم !!!

سجادی!!!!!

این مسئله بارها تکرار شد..و امروز....

عمویی اگه بچه ها پای تلویزیون نشسته بوده باشن احتمالا همه به یاد اون روزا گفتن:

عمـــــــــــــــو!!!!

سجــــــادی!!!!

عمو 1عالمه دوستتون دارم..خیلی ممنون و خداقوت عموییم. عالی بودین..( 8شهریور) .

سایت عموم باز نمیشه:(

 نمیتونم آپای کوتاه کنم :( شرمندتونم ... ببخشید :(


پی نوشت : ۱۰ شهریور.. امروز برنامه زنده نبود :( ولی عالی بود

راستی چه باحال..برای عروسی

داشتم راجع به لباس به خواهرم نظر میدادم ..با موضوع برنامه همخوانی

داشت  

راستی..چقدر شعر لی لی رو دوست دارم :) اصن..من عاشق اینم که با

عمو لی لی بازی کنم..یاد دوران بچگیم میفتم..وقتی با نرجس لی لی بازی میکردم...

انگار تحرک برگشته به خونه هامون :)

----------

پ.ن۱- الان از ۱۲ گذشته..پس ۱۱ شهریوره :) مریم عزیزززززم..

تولدت مبارررررک انشاالله ...با یک دنیا آرزوهای خوب..

آرزوی شادی و سلامتی همیشگی و عاقبت بخیری :)

+ تاريخ چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 19:25 نويسنده سیده نجمه |
بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام به همگی:) این روزا دمِ افطار یه حس غریب داشتم .با اینکه عمو رو تا یک ساعت

 قبلش "زنده" میدیدم اما بازم دمِ افطار.....

نیدونم چرا ؟!

اما امروز! درست وقتی که اذانِ شیراز رو گفت عمو رو به روم بود...

برنامه ی شهر باران-شبکه ی یک..

اول از هرچیزی من یه عذر خواهیِ بزرگ کنم از آبجیهام، ببخشید هیچی شارژ

نداشتم بهتون خبر بدم..

و یه تشکر جانانه از آبجی عطیه م که بهم خبر داد..آبجی تا همیشه ممنونتم بابت همه چی!

و همچنین از آبجی پریسای نازنینم ..۱عالمه :)

خب حالا اینم یه عکس.از شهر باران..

http://up.vatandownload.com/images/2qzw596kodn1gwuvda4.jpg

                 2qzw596kodn1gwuvda4.jpg

امیرمحمد  "آقا سلام" رو خوند و عمویی لبخندِسبز زد دوباره ...

عموییم اگه لایق باشیم همیشه دعاتون میکنیم..

ایمان دارم،ایمان دارم، ایمان دارم به دوپینگِ پورنگی !

بعد ازهربرنامه ی عمویی اینقدر دوپینگ میشم که میتونم تا

چند ساعت دیگه گشنگی رو تحمل کنم! ضمن اینکه مثل یویو بالا و پایین میپرم..

عمو از ته دل بابت لحظه به لحظه ی برنامه ی زنده ی این روزاتون :

خدا قوت :)

خدا خیرتون بده..خدا خیرتون بده..خدا خیرتون بده ...همین و بس:)

------------

از برنامه عکس میگیرم..مثلِ قبلاها!درست مثلِ قبلاها!

اگه توی وب هم نذارم اما بازم خوشم کلی..مثلِ قبلاها!مثلِ الان! :)

-------------

بچه ها! یاد دوسال پیش افتادم! میخوام سوره های جز 29 قرآن

 رو بخونیم هرکسی دوست داشت یه سوره بخونه!

امااااا با معنی..یادتون نره! حتما با معنی بخونید انشاالله..

سوره ی مُلک(30 آیه) : آبجی مهشاد

سوره ی قلم(52 آیه) :‌ آبجی نرگس

سوره ی حاقة(52آیه) : ابجی فاطمه زهرا

سوره ی معارج(44 آیه) :آبجی نرگسی

سوره ی نوح(28 آیه) :آبجی صدف

سوره ی جن(28 آیه) :آبجی عاطفه

سوره ی مزمل ( 20 آیه ) :آبجی نفیسه

سوره ی مدثر(56 آیه )‌: خودم!

سوره ی قیامت(40 آیه) :آبجی الناز

سوره ی انسان(31 آیه) :آبجی عطیه

سوره ی مرسلات ( 50 آیه ) :آبجی باران

دقت کردید چرا توی ماه رمضان خوندن یک آیه از قرآن پاداش

 یک ختم قرآن رو داره؟! چون خدا میخواد ما بیشتر در آیه ها تامل کنیم...حتی توی یک آیه!

پس یادتون نره..هرکسی هرسوره ای میخواد بخونه بگه با معنی انشاالله:) 

----------

خدایا..روزه میگیرم..واسه ی اینکه صبر داشته باشم..واسه اینکه روحم

 بیشتر از این سرکش نشه. خب؟کمکم کن ..

-------

پ.ن۱-عموییم؟میدونم سرتون شلوغه ها! اما سایتتون باز نمیشه ...

---------

دوست خوبم فاطمه یک پست توی وبش گذاشته.!لینک پستش رو نتونستم

پیدا کنم ولی خیلی متنش رو دوست داشتم! پست دومی که توی وبش هست ...عنوانش:

10)

دوسش داشتم ..

وب فاطمه کلیک کنیـــــــــد

خودمم پستش رو میذارم ادامه ی مطلبم با اجازه فاطمه بانو :)


برچسب‌ها: شهرباران, ماه رمضان, عمو, طرح زیبا
ادامه مطلب
+ تاريخ پنجشنبه پنجم مرداد 1391ساعت 21:21 نويسنده سیده نجمه |
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عموییم ، سلام آبجیا :)

هورررررا ..چقدر خوبه! عموییم با هزار و شصت و شونزده اومده..خدایا شکرت ..

برنامه ی عمو..هرروز ساعت ۱۷ و ۴۵ دقیقه انشاالله

(واسه اونایی که نیدونن ) 

------------

روز اول برنامه ی عمو اینا! یک مرداد ..وای که چقدر خوشحال بودم که عموییم رو

روز تولدش میبینم :) شروع شد .. تیتراژ پخش شد..ذوق داشتم و هیچی نمیشنیدم..

عمویی..بالن ..عالی ..

بابا و داداش داشتند حاضر میشدند بره بیرون! با ذوق نگاه بابا کردم ...

اونا هم نشستند و ربع ساعت اول رو باهام نگاه کردند..

آجی سارا با اینکه عموپورنگی نیست اما بهم پیام داد عمورو ببینم..چقدر ذوق

داشتم! آجی سارا میگفت : خوشحالم! چون برنامه ی کودک ها دیگه خیلی بی مزه

شده بود

خیال میکردم فاطمه مون( ابجیم که ۲۱ سالشه)

 از وقتی نامزدی شده دیگه من و علایقم براش مهم نیستیم..

اما قبل از شروع برنامه ی عمو بهم گفت آپی که واسه تولد عمو کردی بیار بخونم ..

تحسینم کرد و گفت خوشکل نوشتی .. بعدشم خوابید و گفت هروقت

 عمو شروع شد بیدارم کنیا!

عمو شروع شد...ولوم رو بردم بالا... فاطمه خودش بیدار شد و با قیافه ی خواب آلود عمورو

نگاه کرد! چه ذوقی...مخصوصا وقتی عمو میگفت: این اولین روزی تو مبارکه انشاالله..

وای کلی بغض کرده بودم..

آخر برنامه با خاله م برنامه ی عمورو مثل همیشه مورد نقد و بررسی قرار میدیم..خاله م

میگفت اولش از شیره ترسیدم..

گفتم: این آقا سلطان آقای امیرسهیلی میباشند :) دوست

عمویی ...

الانم داشتم با خاله م تلفنی حرف میزدم که میگفت خواب دیده عمو

رفته خونه شون :) عجبـــــا

---------

روز دوم! وقتی داداش امیر سوره ی حمد رو خوند پرت شدم تو تابستون ۸۹ ...

همه چیز مثل دوسال پیش بود ! عمو با بالن اومد ...

دیدم آبجی فاطمه م ذوق کرده ...گفت نجمهههه امین (نامزدآبجیم-پسرعمم) پیام داده :

آخ جوووون عموپورنگ ...

من دیگه داشتم ازذوق غش میکردم ...

تازشم مامانمم بعد از هربرنامه میگه راحت شدی عموتو هی میبینی؟

بچه ها ماشاالله چه انرژی داشتند! همه چیز عالی بود ..

عمویی قبول نیست! فقط ما جوجه هاتونیم جیک جیک میکنیم..شوخی کردم

خدایا شکرت..از ته دل دعا میکنم انشاالله همیشه عموییم موفق باشه و روز

به روز برنامه شون جذاب تر بشه انشاالله 

 -------

پ.ن۱= عموییم سیل دعاهای ما موقع افطار و اذان و همیشه بهتون میرسه؟

وقت شروع برنامه حس میکنید که داریم دعاتون میکنیم؟انشاالله همیشه موفق باشید :)

پ.ن۲=عمویی الان که برنامه شروع شده ما دیگه توقع نداریم شما به وبهامون

سر بزنید یا سایت رو تند اپ کنیدها! من اینجاالکی "عمو" رو مخاطب قرار میدم ..

پ.ن۳=عمویی به نظرم لازم نیست بچه ها حتما از طریق نمایش "سلطان" وجوجه

تیغی و اینا بفهمن که نباید دروغ بگن! شما هم تاکید کنید که بچه ها عمو

دوست نداره شما دروغ بگید و خودتون مستقیم حرف بزنید کلی خوبه :)مثل دیروز..

پ.ن۴=عمو شعرهای قبلاها هم نمیخونید دیگه؟؟عمویی وقت برنامه کمه ...

پ.ن۵=عمو به کمک ما نیاز ندارید؟میخواید مثل قبلاها وب بزنیم نظر بذاریم توش؟

پ.ن۶=عمویی ممنون ته برنامه دعا میکنید :]

پ.ن۷=عموییم؟عمو زنجیر باف هم بازی کنید

پ.ن۸=اصنم خوشحال نشدما!خنده بازار ادای عموییم رو در آورد

پ.ن۷=یه چیزی میخواستم بگم یادم رفت!فقط التماس دعا...طاعات عمویی و

آبجیا و همتون قبول:)


برچسب‌ها: عموپورنگ, هزار و شصت و شونزده, اولین روزهای برنامه ی عمو
+ تاريخ سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 15:13 نويسنده سیده نجمه |

به نام خدا

-------

پ.ن :

بچه ها ظاهرا بعد از سفر به اصفهان این هفته نوبت شیراز و مردمان مهمان نوازش است.لذا وعده ی دیدار ما جمعه صبح ۲۶ خردادماه ۱۳۹۰ برنامه ی زنده خوشا شیراز 

 --

انشاالله عمو..انشاالله

-----

به نام خدا

دستام میلرزه..نمیدونم چجوری دارم مینویسی..فقط جیغغغغغغغغغغغغغ ..

توی خونه ..جلوی مامان و فاطمه..جیغغغغغغغغغ کشیدم..

بغض کردم..دستام میلرزه عموووووو..راست میگید؟واقعا میاید ؟ فقط آرزو میکنم به سلامت

بیاید انشاالله..آرزو میکنم بهتون خوش بگذره..کاش جور بشه و واقعا بیاید..کاش..

یه عالمه جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ ..

فاطمه رو محکم بغل کردم..

----

آجی مهشادم باید برم..بعد میام واست کامنت میذارم عشقممم..

--------

کامنت دوتا پست قبل

------

عمو؟کلاغا دارن هی خبر میدن به زهراناظمی هی میگن شما نمیاین..

عمو اگه نیاین..:(( عمو عیب نداره ها..انشاالله هرچی خیره پیش بیاد.

توکل به خدا..عموییم ..اگه نشد تو برنامه های بعد منتظریم باشه..

عمو ما رو بیخبرن نذارین..بال هامون پر پر شد منو زهرا..پای تلفن

هی جیک جیک میکردیم براتون :(

------

آبجیام..ممنون از لطفتون:) انشاالله برای هممون.آجیام التماس دعا

جواب کامنتاتون رو بعد حتما میدم انشاالله

+ تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 12:53 نويسنده سیده نجمه
به نام خدا.

سلام..بابایی عزیزم..عموی مثل پدرم..

الان که این پست رو مینویسم بابا نگران درسامه و من قول دادم دو دقیقه ی دیگه برم..

کوتاه کوتاه...بابایی ..روزت مبارک..هیچوقت نتونستم و نخواهم توانست زحماتت رو جبران کنم..

عموی مثل پدرم این روزها حس دخترانگی بیشتری به شما دارم..چشمای خسته ی شما

در عکس های بچه ها در کیتکس به شدت مرا یاد چشم های پدرم می اندازد..

در این شب عزیز از خدا میخواهم به حق اقا امام علی ع سایه ی پدرم و شمارا همیشه

بر سرم مستدام به دارد و دلتان همیشه شاد و از من راضی باشید..

انشاالله...

قسمتی از پست های قدیم عمو که مریم بانو مرورشان کرد..ممنون مریم عزیزم :

قصد من از بیان این موضوع احساسی است که به شما بچه ها دارم  احساسی که در این چند سال  آنقدر برایم  قشنگ و پاک بود  که گاهی  وقتا  براش گریه هم می کنم  احساسی که به من میگه  انگار  همه شما  همخون من هستید  و در اوج نداری با شما  دارا خواهم بود  آره  من مدتهاست  که این احساس رو شناخته و با پوست و استخون اونو درک می کنم گمان می کنم این احساس همون  هدیه ای است که  شما  بچه ها  از سوی  خدا به من دادید  احساسی  که  نگاه رابطه من با شما  رو  از جنس عمو  و یا  پدر  کرده است  چه زیباست در عینی که  پدر نیستی   پدر باشی  و احساسی که  تو را نگران  آینده  فرزندانت می کند  من در این احساس  خدا را می بینم …

 

- - -

عموی مثل پدرم..پدر عزیزترازجانم..دوستتان دارم..سبز سبز..

---------

این نیز بگذرد..همیشه به خودم میگفتم اینم میگذره و تموم میشه..اینقدر تموم میشه

تا خودمم تموم میشم ...

-----------

سلام بــــــــــــــــــــه ! عمووووووو ..به بچه های اصفهان سپردم جای من

شلوغ کنند اونجا رو..اگه اومدند بگید بیان تو ما هم ببینیمشون شوخی

کردم عمو..

کاشکی بچه های قدیمی هم بیان..زهراجعفرزادگان،زهرا

آزادمنش،شیواصرامی

و ..

انشاالله سفرتون سلامت باشه..به سلامتی برید و برگردید ..

--------

به نام خدا

عمویی مهربونم..امروز زنده رود عالی بود..

اولش صحبت های حاج آقا راشد یزدی کلی بهمون امید داد و بعد از ۲تا مهمون دیگه

که شما اومدید ذوق کردیم..زوم شده بودیم توی تلویزیون:)ممنون عموی قشنگم..خدا قوت.

انشاالله همیشه سلامت و شاد باشید..

دیدار بچه های اصفهان با شما رو که خوندم یک عالمه ذوق کردم..عزیزید .. :)

راستی عمو ممنون که از ما یاد کردید خیلی خوشحال شدیم..خیلی

 

+ تاريخ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 0:23 نويسنده سیده نجمه |
به نام خدا

دیروز صبح بسته داشتم...زنگگگگگگگگ..با نجمه سجادی کار داریم..چه مهم شدما

ازمشهد .. خواهرم فاطمه میگفت خیلی باحاله ها ..این بسته چه راه طولانی رو طی کرده

تا رسیده ..از طرف آجی فاطمه متقی...

خیلیییییی خوشحال شدم..در بسته رو که باز کردم یک دست نوشت از عمو ..

با خودکار آبی نوشته شده بود :

دختر خوبم نجمه همیشه سربلند باشید..امضا عموپورنگ

خیلی ذوق کردم.عمو جون این دست خط رو فاطمه ۴ ماه پیش به شما داده بود که برام

بنویسید اما الان به دستم رسید..شما بدون اینکه بدونید دل من رو شاد کردید..مامانم

رو ذوق زده کردید...آبجی و داداش خیلی خوشحال بودند و بابا ...بابا که همش میگفت

حواست باشه گم نشه ها..مواظبش باش..مواظب کاغذه

هممون خوشحال شدیم ممنونم عمو..ممنون ..

نامه ی فاطمه م روخوندم..خیلییییی راحت حسش منتقل میکنه ..

فاطمه ی عزیزم..فاطمه ی خوبم هم نامه ی من رو به دست عمو رسوند و هم برام امضا

گرفت..عاشقتم .

آجی فاطمه برام خوشاشیراز رو فرستاد..یکی از بهترین خاطره های عمرم ...

نیمروز..ماه عسل ۸۸( آرزوم بود گیرش بیارم) اون روز منو دختر عموم زهرا و خانواده پای تلویزیون

بودیم و تا عمو اومد هممون ذوق کردیم اما نشد ضبطش کنیم :(

...فوق برنامه(اونجا که عمو اسم

بچه های سایت رو میخوند) ،همیار

پلیس قم ( چقدر لباس پلیس به عمو میومد تو مدرسه بهمون یه کارت دادن عمو لباس

پلیس تنش بود..چقدر دوستش داشتم...خیلی به عمو میومد )جشن شعبانیه ، برنامه های

قدیمی..بوستان،آخرین برنامه ی بوستان ، اجراهای اخیر عمو توی تهران ، اون روز که بچه ها رفته بودن

پیش عمو و بهش اون قاب عکس رو دادن ...دی وی دی ۴..

بازم بگم؟

هییییییییی

خیلییییییی خاطره زنده شد..خیلیییییی ذوق کردم..میخواستم گریه کنم...واقعا حس میکردم

تو همون سال هام ..

عالی بودددددددددددددددددددد ..

فاطمه ی عزیزم ممنونتم ..

عمویییییی دی وی دی ۴ عالی بود..دستتون درد نکنه...عالییییییییی..به معنای واقعی..

دوستتتتتتتتتتون دارررررررررم عمو..

 

عمو ..خدا قوت .. بابت همه ی این سالها که من تازه یه بخش خیلییییی کوچیک از حضور

شما در تمام این سالها گیرم اومد ..خدا قوت..

امیرمحمد خان خدا قوت داداش..

التماس دعا .

----------

-حضرت علي (ع)-
و درود خدا بر او ، فرمود : نخستين پاداش بردبار از بردبارى اش آن كه مردم در برابر نادان ، پشتيبان او خواهند بود

- - - - - - - -

پ.ن :

شب هنوز نرفته اما تو چرا بیـــــــداری؟ 


نکنه این همه دردو تو میخوای برداری؟ 



تو که گفتی همه شب من توی خوابت هستم 


کاشکی امشب خود من چشم تو رو می بستم 



من به دستای خدا خیره شدم معجزه کرد 


معنی معجزشو زود تو قلبـم برگرد 



جــــــــاده تحویل بهاره حالمو زیبا کن 


روی دنیای منو به روی عشقت وا کن 



کاشکی امشب مث ماهی توی تنگت بودم 


مث سالای گــــــــذشته مات و گنگت بودم 



کاشکی امشب مث عشقای تو کوتاه میشد

 
اون که باید برسه ایندفعه پیــــــــــــــدا میشد

 

+ تاريخ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 11:32 نويسنده سیده نجمه |
به نام خدا

سلام همیشه فکر میکردم چی میشد اگه مامان عمویی رو میدیدم ؟

تا اینکه امروز..امروز که ساعت ۱۱و نیم ظهر از خواب بیدار شدم پیام نرجس رو خوندم

که ساعت ۱۰ و نیم داده بود :بزن شبکه یک عموپورنگ  ..

نرجس دخترعممه..هم سنیم ..کسی که از همه ی علایق من خبر داره!

دیدم ۱ساعت پیش پیام داده:(ناامید..نه حتما عمو رفته..

تا تلویزیون رو روشن کردم دیدم عمو..کنار یه خانوم مهربون ..با یک روسری سفید!!

مامان فاطمه؟

 فاطمه (خواهرم ) تو اتاقش بود..محکم در رو کوبیدم..بدو بالاخره به آرزوم رسیدم..

بیا ..مامان فاطمه است..

و قشنگ ترین مصاحبه ای که تا به حال از عمو دیده بودم..مصاحبه ی ایشون کنار مادرشون

بود..

بین مصاحبه ها که مجری ها میومدن حرف میزدن زنگ زدم به نرجس گفتم نرجس من

فقط نصفش رو دیدم برام تعریف کن از اول چی شد؟؟

گفت:اول عمو ازپنجره دست تکون داد و اون قسمتایی که من ندیده بودم رو نرجس

تعریف کرد وسط تعریفاش میپریدم و خودم ادامه ش رو تعریف میکردم ..

گفتم من از همه ی اینا خبر دارم ... و بعد با ذوق میخندیدم . ..

 منم روسری سفید سرم بود امروز..

اقا امین(دامادمون) خونه مون بود..فاطمه صداشون زد و ایشون اومدن عمو رو دیدن!

امین آقا هم از اون دست بچه هایی هست که احترام مادرش رو خیلی داره..

خیلی از این مصاحبه خوشش اومد..خیلی..

عموجون تبریک میگم یک پسر به جمع بچه هاتون اضافه شد..یک پسر ۲۹ ساله .

عموجون ..از ته دل دعا میکنم مادرتون همیشه سلامت باشن و همیشه کنارتون باشن انشاالله..

همیشه برای سلامتیشون دعا میکنیم...برای مادربزرگ سیدم همیشه دعا میکنم اگه لایق

باشم..

----------

بچه ها من شارژ نداشتم که بهتون خبر بدم..فقط زنگ زدم نفیسه..وسط فیلم گرفتنش:(

وااااااااای..آبجیم میخواست کله م رو بکنه..

ببخشید وگرنه همتون رو خبر میکردم:(

---------

بچه ها تا ۲۴ ام امتحان دارم انشاالله..پس به خدا میسپارمتون ..

دعا کنید بتونم خوب درسام رو بخونم..

--------

پگاه عزیزم تولدت پیشاپیش مباررررررررک

پگاه عزیزم..میدونم نمیتونم مهربونی هات رو جبران کنم اما از همین جا پیشاپیش

تولدت رو در ۱۳ خرداد تبریک میگم و بهترین آرزوها را برایت دارم..انشاالله صدسال شادکنار

خانواده ت زندگی کنی و سالم و موفق باشی ...

انشاالله ۱۵ امین بهار زندگیت پر از خوبی و شادی باشه :)

خیلی دوستت دارم... 

زادگاه و تاریخ تولد هیچ انسانی در هیچ نقشه و تقویمی نیست!

چرا که انسانها هرلحظه در تپش قلب کسانیکه دوستشان دارند متولد میشوند ..

حقارت واژه ها را وقتی دیدم که نتونستن مهربونیت رو توصیف کنند

به اندازه تمام خوبی های دنیا دوستت دارم . تولدت مبارک عزیزم . . .

 

-حضرت علي (ع)-
خدا را بخوانيد و به اجابت دعاي خود يقين داشته باشيد و بدانيد که خداوند دعا را از قلب غافل بيخبر نمي پذيرد

---------

آقای مجری سیمای خانواده؟؟

شما پیش دستی کردید..این متن را از گوشی بابام پیدا کرده بودم که من به عمو

بگم اما شما زودتر این متن را تقدیم عمو کردید..قبول نیست.. :(

:

آدمیان به لبخندی که برلبها مینشانند و به احساس خوبی که بر جا می نهند و به دردی

که از یکدیگر میکاهند می ارزند و ما بودنشان را میخواهیم چون وجودشان زمین را

زیباتر میکند

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 12:49 نويسنده سیده نجمه |
به نام خدا

سلاممممم ..

۲۱ فروردین :بهار مهربونم تولدت مبارررررررک..انشاالله به آرزوهای قشنگت برسی و

صدسال شاد کنارخانواده زندگی کنی..کنار هرکس که دوستش داری..

بهاری مهربونم آجی عزیزم..تو اولین آبجی بودی که من دیدمش...روزهای

عید پارسال با تو روزهای خیلی خوبی بود ... با تو ..راحت بودم..نه مغرور بودی که

از غرورت بترسم و نه ...

نمیدانم..بارها از من تعریف کردی که اعتماد به نفس پیدا کنم ..

تو به من یاد دادی که

میشه با همه خوب بود و میشه به

همه عشق ورزید و میشه به فکر همه بود و باید بنده ی خوب خدا بود..میدانم که

همیشه بنده ی خوب خدا خواهی ماند انشاالله...

و خدا بهـــــــار را آفرید و بهــــــــــــار در بهـــــــــار متولد شد...

بهار عزیزم تولدت مبارک..

از طرف من و سپیـــــــده..

برای روز تولد تو ۱۰ شاخه گل میخرم۹ شاخه گل طبیعی یک شاخه گل مصنوعی

و روی شاخه گل مصنوعی مینویسم تا پر پر شدن این گل دوستت دارم

تولدت مبارک

ببخشید که دیر شدبهارم..

اینجا..دوستت داریم.

خدایا شکرت:)

صورتی نوشتم..چرا؟

امروز خورشید درخشان‌تر است

و آسمان آبی‌تر

نسیم زندگی را به پرواز می‌کشد

و پرنده آواز  جدید می‌سراید

امروز بهاری دیگر است

در روز تولد مهربان‌ترین

در میلاد کسی که  چشمانم با  حضورش بارانی است

امروز را شادتر خواهم بود

و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد

جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد

تمامی گلها و سبزه‌ها در میهمانی ما خواهند سرود

ای مهربان‌ترین

روزهای زندگی هر روز گوارا باد

میلادت مبارک

- - - - - - - - - - - -

سلام عمویی ماهم.خوبید؟دلم براتون یک دنیا تنگ شده بود ..عمویییییییییییییی

روزهای نزدیک تولدم خدارو صدهزار مرتبه شکر داره خبرهای خوبی به دستم میرسه...

عموییییییییییییی قراره برگردید تلویزیون؟خداروشکر از ته دل:)انشاالله خیر باشه..

عمو؟عمو؟قاب تلویزیون؟واقعااااااااااااا ..تابستون؟؟؟؟؟عموووووووو..سرتون۱عالمه شلوغ

میشه؟عمو..انشاالله شادی مردم..عمو..خدا رو شکر..منتظریم..خدا پشت وپناهتون:) و

دست خدا همراهتون:)

عمو انتظار داشتم در لحظات لو رفتنتون جلوی آقای حمیدعسکری مثل توی برنامه ها

که با صداقت برخورد میکردید اینجا هم بخندید و اشتباهتون رو به مسخره بگیرید که ایشونم نرند

بیرون...

کاش میشد گاهی رفت توی کویر..داد زد : خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

جیغ کشید و سبک شد..

عمو متن رو خودتون نوشته بودید؟عالی عالی..

خیلی به دلم نشست..دلم میخواد هی بخونمش..

پیشنهاد خلاف(عمو ببخشیدا ) :

عمو؟دی وی دی ها رو که انشاالله تا ۸تاش میدید بیرون نه؟یه شعر برای اینکه گربه ها

بخونند تدارک دیدم:خشن نگاه نکنید..عمو..اینو گربه ها میخونن..اصن عمو میخواین نخونیدش..

مرا عفو فرمایید

پوری(پورنگ) پوری پوری تو گل اناری پوری با ما نامهربونی ..تو که با خنده هات دلو میسوزونی

پوری پوری پوری پوری..

اصل شعر:توی این وب(کلیک کنید) گوش بدید..(اگه رفتید توی این وب صدای

اسپیکرهاتون رو بیارید پایین که صداش همه رو بیدار نکنه:) البته اگه مثل من نصف

شب میاین)

عمویی جونم،چندشب پیش ساعت ۱۲شب ،اون موقع که دیگه شاهچراغ خلوته خلوته

رفتیم اونجا.براتون ۱دنیا دعاکردم..برای آبجیهام هم همینطور...انتظار داشتم

ضریح شلوغه شلوغ باشه اما یک نفرم نبود..اونایی که تو حرم بودند داشتند قرآن

میخوندند.چسبیدم به ضریح..مگه میشد جدام کرد؟تا ۳ساعت به ضریح چسبیده

بودم و دعــــــــــا...هی..عموییم..

عمویییییییییییی..دعام کنید..

دعامون کنید.

آپ مربوط به تولدم رو انشاالله "جمعه"میذارم..از آجیهام ۱دنیا ممنونم..از نفیسه م.

عشقه آجی..ممنونتم.عاشق آپت بودم...

انشاالله تو آپ تولدم از تو و همه ی آجیهام تشکر میکنم..بچه ها متشکریم.بچه ها متشکریم

بهارم بازم تبریک میگم عشق نینی...

مواظب خودتون باشیدودوستتون دارررررررررررررررررررررم.

----------

-پيامبر اعظم (ص)-
سه چيز است که در هر کس باشد [آثارش] به خود او بر مى ‏گردد: ستم کردن، فريب دادن و پيمان شکنى.

پیام عمــــــــو:

آدمـــــــــهایِ تمام شده را دیگر از نو شروع نکن،

نـه آنها مثل قبل خواهند بود و نه تـو !

- - -

عمو؟قالب و امکاناتش عالیه..خیلی خوبه.۱دنیا ممنونم:)

+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 2:26 نويسنده سیده نجمه |
به نام خدا

سلاممممممممم ...

سلام خدا،سلام بنده ی خدا

عموجونم آجیها انشاالله حالتون خوب باشه و تا اینجای تعطیلات خوش گذشته باشه !

عمویی بعد از سال تحویل رفتیم حرم شاهزاده قاسم و

من کلی براتون دعا کردم و برای

آجیهام ...

انشااله که امسال براتون سالی سرشار از شادی و

موفقیت و سلامتی باشه کنارخانواده

بچه ها من به همه ی همتون پیام تبریک دادم!شرمنده اگه نرسیده..

انشااله عمویی و اجیهام و همه ی مردم ایران زیرسایه ی خدا درکنار خانواده شاد زندگی کنند .

بچه ها منم دعاکنید.عمو دعام کن.عمو؟جوجوها اگه غصه بخورن چی میشه؟میمیرن ؟

عمو شکست عشقی خوردم،آجیمو دیدم مطمئنم ازم خوشش نیومد:(

تازه داره میره شهرشون.ازش دورم...:(

3ام عشقم اومد .نفسم...خدایا خیلییییییییییییییییییییییییییییییی دوستش دارم

3ام جلوی باغ ارم با آجی مهشادم قرار داشتم ..آجیم مامان و بابا رو راضی کرد و این همه

راه رو به خاطر من اومدن‌ کاش من لیاقتش رو داشتم!!!

جلوی باغ ارم قرار داشتیم..( وای خدا عمورو باغ ارم دیدم وحالا مهشادم رو باید باغ ارم میدیدم...)

دیگه باغ ارم نمیرم..اگه برم میزنم زیرگریه.ما هم دیر حرکت کردیم هم توی ترافیک موندیم!

تا رسیدیم بیچاره عشقم و مامان و باباییشو علیرضا کوچولوی نازم و خانواده ی عموش و مامان بزرگ

مهربونش یخ زده بودن( شرمنده آجی)از همینجا از همشون معذرت میخوام..

تا دیدمش نزدیک بود سکته کنم..میخواستم برگردم...من هیچوقت توان روبه رو شدن با واقعیت ها رو

ندارم!!

این یه واقعیت ظاهرا باورنکردنی اما فوق العاده شیرین بود که داشت به حقیقت میپیوست...

زدم پشتش..مهشـــــــــــــــــــــــــــاد. دینگ دینگ...

اینجاها صحنه ی بغل کردن بود...هومممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دیگه نفهمیدم چی شد...سرم همش پایین بود!!!اصلا مهشاد با اون چیزی که دیده بودم

 دنیا دنیا فرق داشت..فکر کنم نزدیک 50،60

تا عکس یا بیشتر از آجیم دیده بودم اما هیچکدوم نمیتونست خوده واقعیش رو توصیف کنه!!!

مدت ها بود تو ذهنم صداش و چهره ش رو تطبیق میدادم اما نمیتونستم تصورش کنم..

اما خدا عشقه من رو به بهترین شکل ممکن آفریده.اون فرشته ی زمینیه...

خیلیییییییییییییییییی خوشکله ...خیلیییییییییییییی... اونجا همش داشتم اصرار میکردم که بیان

خونمون.

بالاخره مامان و بابا راضی شدن که بذارن مهشاد با علیرضا بیان خونمون ...خودشون نیومدن:((

من همون روز حالم خوب نبود اما شاده شاد بودم ... روز خیلی خوبی بود.فقط شرمنده ی

 آجیمم که مجبور شد بمونه خونه ی ما و نتونست بره جاهای دیدنی شیراز رو ببینه وبعدشم کلی

خسته شد .

علیرضا خیلی بامزه س..ماشاالله ماشاالله خیلی باهوشه و خیلی دوستش دارم...ماشاالله.

 همش داشتیم عکس میدیدیم و حرف زدیم و آجیم برام فیلم هفت دقیقه تاپاییز رو ریخت و آهنگ و...

آجی؟

نمیتونم اهنگا رو گوش کنم...گریه م میگیره...

من خیلی آبجیم رو اذیت کردم هم خیلی حرف زدم و هم.........آجییییییییییییییی ببخش.

خیلی خوشحال بودم ..کنار هم بودیم عشق من!

ببخشید قدرتو ندونستم...تو ماه منی..باور کن من احساسات درونیم رو فقط بلدم از طریق نوشته ها

بیان کنم!

بابت کادو ها یک دنیا ممنونم...آجی؟عاشقشونم..عالین..همش یادتم...

عمو؟

این کادوها رو عشقم بهم داده :

عاشقه عروسکم...عاشقشم.بچه ها چطوره اسمش رو بذارم مهشاد...

آجییییییییییییییییم ممنون..ممنون

http://amoo-najme.persiangig.com/%D8%B9%D8%B4%D9%82%D9%85%20%D8%A8%D9%87%D9%85%20%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87.JPG

عاشق رنگ این سفالام.آجیم برام سوغات همدان آورده:آجیییییییییییییییی ممنووووووون

 و این پیرهنه که خیلی شیکه و عاشقشم...

 

آجیییییییم ممنون ببخش کادوهای من خیلی بد بود.اصلا لایقت نبود !

لحظه ی باز کردن کادوها رو خیلی دوست داشتم...

خدایا میبینی.تو منو به یکی از بزرگترین آرزوهام رسوندی و من عین خیالم نیست...همش نگران

رفتنشم..خدایا شکرتتتتتتتتتتتت.خدایا شکرت.خدایا شکرت..خدایا شکرت.

خدایا خواهش میکنم مواظب عمو و خانواده ش.آجیهام و خانواده هاشون و مهشادم و خانواده ش و

خانواده ی عموش باش...خدای بزرگم...ممنونتم...خدایا مواظب خانواده م باش...

آجییییییی..دوستت داررررررررررررررررررررررررررررررم..چیکار کنم که داری میری؟

آجی تحمل ندارم..عمو، دیروز آجیم فهمید که :

آدما خوبن اما از یه فاصله ای...

فهمید که منم خوبم اما از یه فاصله ای..

هی هی هی ...

آجی چیکار کنم...قلبم...سفرت به سلامت...مواظب خودت باش.خدایا...

خدایا چیکارکنم؟دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتت داررررررررررم خدایااااااااااااااااااااااااااااا...

بچه ها پیش عشقم یاده همتون بودیم...خدایا شکرتتتتتتتتت ..

فردا دیدار آخر.خدا بخیر کنه:(دوستتتتتتتتتتتتتتت داررررررررررررم مهشادم

عمویییییییییییم دوستتون دارررررررررم.عمو سفر مالزی به سلامت...برنگشتید

مگه؟منتظریم...عموییم...عمو دخترعموی من مالزی زندگی میکنه.منم شمارشوندارم بپرسم

ازش..خوش به حالش عمو..

3فروردین:سارای مهربونممممممم..عزیزآجی...سارای بااحساسم.تولدت باتاخیر

مبارک..باورکن به یادت

 بودم...خیلی...

انشاالله صدسال شاد کنار خانواده زندگی کنی...

۶فروردین:فائزه ی مهربونم تولدت مبارررررررررررک انشاالله صدسال شادکنار

خانواده زندگی کنی

۱۰ فروردین:سیده فاطمه ی گلم تولدت مباررررررک..انشاالله صدسال شاد

کنار خانواده زندگی کنی..

تولد اجیهای فروردینیم مباررررررررررک..

 بچه ها دیگه کیا فروردینی اند؟آخرای فروردین نه ها..الان؟بگید..حافظه ندارم:(

عمویی امروز داشتم اتفاقی شبکه اصفهان رو میدیدم طبق معمول سرم پایین بود

یعنی شبکه ی اصفهان رو میشنیدمیهو چهره ی یه مرد آشنا پشت چشمم

سایه افکند!کیستی مهربون؟صدا گفت :

منم منم عموی جوجو

عمو؟شبکه ی اصفهان نماهنگ عیدتون رو گذاشته بود...

همدان و شیرازو ببین جشنه تو ایران

عمو مامانم گفت ااااااا عموتم که اومده:)

گفتم نه نماهنگه:(

اما عالی بود:)

درپناه حق...

---------

برای مهشادم:

کوچه وقتی که نباشی رگ خشکیده ی شهره


ماه تو گوش خونه گفته دیگه با پنجره قهره

 سقف دلبستگی بی تو واسه من سایه نداره

دلم از روزی که رفتی دیگه همسایه نداره


 تو پی کدوم ستاره پشت ابرا خونه کردی

رفتی و چیزی نگفتی گریه رو بهونه کردی



من سوال ساده تو / تو جواب مشکل من


ردپای رفتن تو روی صحرای دل من


 
وقتی آسمون شبهام زیر سایه چشاته


وقتی حتی این ترانه رنگ غربت صداته



نمی ذارم این دو راهی سر راه ما بشینه


نمی ذارم این جدایی رنگ فردا رو ببینه




شبو با فانوس اشکت می برم به روشنایی


با تو میرسم دوباره به طلوع آشنایی



می دونم هر جا که باشی دل تو اهل همین جاست


واسـه من تو ایــنجــا اول و آخر دنیاست

اول و آخر دنیاست  ...

 

+ تاريخ یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 0:22 نويسنده سیده نجمه |
به نام خدا

سلام عمو

عمویی اول یه خبر هستی که آبجیام و خودم نگرانش بودیم به هوش اومد یعنی

علایم حیاتی برگشتند خداروشکر ...

:)

بچه ها شارژ تکم ندارمآ .

ممنون بابت دعاهای همه :)

خدایا شکرت ..

عمو اکشال نداره توی این پست فقط با خوده خودتون حرف بزنم؟

عمو امروز بعد از ۱ماه رفتیم خونه ی مامان بزرگم و من دی وی دی شماره ی ۱

رو با دستگاه دی وی دی خور داییم دیدم ...

هورا عموووو ...خیلی خندیدیم ...بعضی جاهاش رو با خاله م چندبار نگاه کردیم

الان فقط میتونم بگم خداروشکر:)

خیلی خوب بود عمو خسته نباشید ...واقعا ممنون!

خاله که میگفت نجمه برو همین حالا دی وی دی ۲هم بگیر!!!

پیشی مانکن عجب باحاله!ولی پلنگ معلومه باحال تره ها !همچین مشتیه ...

داشتم فکر میکردم وقتی شما اومده بودید شبکه ی کیش همه از شما تشکر کردیم...

اما شاید کمتر کسی گفت خدایا شکرت که عمومو سالم کیش رسوندی!!!

خدایا همیشه کمک کن عموییم سفرهاش بی خطر باشه...

عمو امشب خیلی خوشحالم که میخوام سفر بخیر رو ببینم ..

عمووو برامون دعا کنید...عمو برام دعا کن ...

عمو از خدا بخواه کمکم کنه دل تکونی کنم ..

عمو دعاکن عید خوبی باشه..

عمو دعاکن خدا دل همه رو شاد کنه :( هوفـــــــــــــ

عمویی عزیزم دوستتون دارم .

--------

الان باید برم آرمان شهر سهراب رو حفظ کنم عمو ..میدونید کدومش رو میگم؟

قایقی خواهم ساختــــــــ

سهراب ...آرمان شهرش رو دوست دارم عمو ...

صبر کن سهراب

گفته بودی قایقی خواهم ساخت

قایقت جا دارد؟

 من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم

                                                     ----------------

-امام مهدى (عج)-
ملعون است، ملعون است کسي که نماز مغربش را به تأخير بيندازد،

 تا زماني که ستارگان آسمان پديدار شوند.

 -----

التماس دعــــــــــــا

--------

من چندساعت بعد بعد از دیدن

سفر بخیر:

به نام خدا

حاج عمویی مهربونم امشب عالی بودید عالی...عمو وقتی که اولش آقای حسینی مدام ادای

"عمو" رو برای بچه ها در میاورد و میگفت :"عمو"بودن یعنی این من کیف میکردم .

میدونی عمو مطمئن بودم زمانی که بهتون میدن کمه ... اما دلم خوش بود ..چشمم زوم

میشد روی نوشته ی زنده ی بالای تلویزیون !!

عمو وقتی آقای حسینی به بچه ها گفتند به فرمانده احترام بذارید دلم میخواست منم

اونجا بودم دستم رو به نشانه ی احترام میذاشتم کنار سرم و به فرمانده م سلام میکردم ...

اما عمو نگید از آخرش...اینجا همه مات شده بودن روی صفحه ی تلویزیون ...عمو

داشتم غش میکردم با اشک شما دندونام تند بهم میخورد!

الهی بمیرم عمو...اینا باید گفته بشه ..باید گفته بشه تا دیگه تکرار نشه...خدایا مراقب

...مواظب بچه های سرزمینمون باش....خدایا نذار دیگه از این حوادث پیش بیاد

خدایا مسافرها رو سالم سالم برسون مقصد ... الهی آمین

عمویی دوستتون دارم خیلیییییییی

"والله خیر حافظا و هو الرحمن الراحمین "

 -----------

مهسای مهربونم تولدت مبارررررررک...۲۶ اسفند :

الهی امسال شاد شاد باشی...همه چیز شاد باشه...همه چیز مهسای بابایی باشه...

همه چیز سبز باشه و خدایی...

انشاالله:)

دوستتتتتتتتتتتتت داررررررررررررررررررم...

الهی 100 سال شاد کنار خانواده زندگی کنی...

-------------

۲۳ اسفند :

تولد عزیزدلم ...فهیمه ی نازنینمممممم...ب فهیمه م قول دادم براش آپ بذارم

---------

۲۷ اسفند :آجی های خوبم فاطمه عبدی و فاطمه شکری نازنینم تولدتون مباررررک...

الهی ۱۰۰ سال شاد کنار خانواده زندگی کنید ...

------

بچه ها ..عموم؟

حرف زیاد دارم...میام انشاالله...

زود ..

+ تاريخ جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 19:35 نويسنده سیده نجمه |
به نام خدا

سلام

عمویی مهربونم بچه ها ...پیام نما دارید؟شبکه ۲-صفحه ی ۵۷۰...نمیدونم

چرا هربار این قسمت "آسیب شناسی فک و فامیل" رو میخونم ذوق میکنم از ته

دل :)

خیلی باحاله آخه ... میذارمش اینجا :

  عمو

معناي لغوي : برادر پدر

معناي استعاره اي : هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد .


غذاي مورد علاقه : قرمه سبزي، آبگوشت .
( دروغ میگه : غذای مورد علاقه میرزا قاسمی

و باقلاقاتوق )

ضرب المثل : عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند .

زير شاخه ها : زن عمو : خانمی كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد،

دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد .

چهره هاي معروف : عمو زنجيرباف، عمو يادگار،
عمو پورنگ .

داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است
راستی یکی دیگه از مطلب هاشم خیلی دوست دارم ...درمورد جک ساختن

ما از مردم کشور خودمونه..حتما اگه رفتید پیام نما بخونیدش...

عمویی مهربونم وقتی توی پستاتون شکلک میذارید از ذوق غش میکنم...

عمویی خودم هیچوقت بلد نیستم ازتون تشکر کنم ...عمویی مهربونم ...عمویی خوبم

ممنون که هستید ...خیلی دوستتون دارم عموییم ...

------

انشاالله جمعه ساعت ۵ ونیم عصر کلاه قرمزی و پسرخاله رو میذاره ..ای جــــونم

کلاه قرمزی:خودش گفت بیایم جام جهانی کودک

الهی

---------

پست جدید عمو ...برای بچه های غیرپورنگی

 شوق دیدار :

بنام خدا

سلام

چند روز برگزاری نمایشگاه همراه با تراکم کاری

 در طول این ایام باعث شده بود که ازش خبر نداشته باشم!

تاجاییکه  حتی نتونستم بهش تلفن بزنم دیشب که 

 رفتم خونه یک دفعه ای پرید تو بغلم و گفت :

“دایی جون …دایی..دایی جون..” :x lovestruck

چنان سفت بغلم کرده بود که قدرت دستهاش

 با این سن کمش منو متعجب کرد!! فهمیدم که خیلی دلتنگم شده . ;;) batting eyelashes

بوسیدمش و گفتم :اتنا جان تو که میدونی این مدت

سرم شلوغ بود ، ببخشید اگه سراغت رو نگرفتم. >:D< big hug

با همون  زبان شیرین کودکانه اش گفت:” عیب نداره ! “ O:-) angel

خلاصه جورابمو از پام درآورد ، دست وپامو مالید و

 کلی هم سر و صورت مارو بوسه بارون کرد.

از بغلم تکون نمی خورد ، تااینکه بهش گفتم :

دایی جان اجازه بده من نمازمو بخونم بعد باهم دیگه

حرف می زنیم وبازی می کنیم؛

ما بین نمازم بود که صدای مادر آتنا رو شنیدم که

میگفت :“دخترچی میگی؟این موقع شب کدوم مغازه

 بازه که بریم عرق گیر برات بخرم!  :-O surprise

اتنا درحالیکه گریه میکرد اصرار داشت این اتفاق بیافته !! :(( crying

و دوباره مادرش گفت:” بچه تو چته؟مگه دخترا عرق گیر می پوشن؟ “ :-O surprise ~X( at wits' end

اتنا  گفت:“نخیر برای  خودم نمی خوام ،

نگاه کن عرق گیر دایی سوراخ شده؟ تو چه خواهری هستی؟دلت برای داداشت نمی سوزه؟:-S worried

همه خندیدیم و نمازم که تموم شد بهش گفتم :

دایی جان دستت درد نکنه ! معلومه که تو دایی ات

رو خیلی دوست داری و همه چیز دایی برات مهمه..اما نگران نباش

من  عرق گیر  زیاد دارم! ;) winking

خلاصه رفتم و لباسمو عوض کردم.و بعد از اون

به اتفاق اتنا و مادرش و مادرم نشستیم و نامه های شما بچه های عزیزم رو خوندیم .هدایاتون رو باز کردیم و نقاشی هاو

سی دی هایی که برام فرستاده بودین رو نگاه کردیم. :) happy

و جالب اینجاست که  خانواده  وقتی این صحنه ها رو می دیدند همشون باهم میگفتن :“اخی اخی..اخی..”

بچه ها واقعا دستتون درد نکنه بخصوص کسانیکه

زحمت کشیدند از شهرهای دیگه برام نامه و یا هدیه فرستادند.

باور کنید راضی به زحمت تون نبودم.حالا که همه رفتند و از اون شلوغی و ازدحام جمعیت خبری نیست

 بازهم من موندم و شما بچه ها و خاطرات

 قشنگتون،که همیشه بهترین همدم و همراه من بودین. :) happy

 

------

عمو...بچه ها...۱عالمه تبریک میگم که دی وی دی های فوق العادتون قسمت ۲ هم

اومد بیرون...خداروشکر از ته دل:)

عموییییییییییییییی ممنون

دعا کنید کامی درست بشه:(

---------

التماس دعای شدید ...

-امام صادق (ع)-
خوشى و آسايش، در رضايت و يقين است و غم و اندوه در شكّ و نارضايتى

----

۲۸بهمن نوشت:

رویای مهربون آجی؟تولدت مبارررررررررررررررررک...انشاالله

صدسال شاد در کنار

خانواده زندگی کنی و شاد باشی..دوستت دارم اجی خوبم

-------

عکس کنار وب اگه براتون باز میشه

 از هنرمندیای آجی خوبم بهار هست ...آجی ببخشید چون گذاشتمش

 کنار وب اینجوری شد ...ممنون 

-امام صادق (ع)-
راستگو را نخستين كسى كه تصديق مى‏كند، خداى عزوجل است كه مى‏داند او راستگوست و نيز نفس او تصديقش مى‏كند كه مى‏داند راستگوست.

 التماس دعا

----------

-پيامبر اعظم (ص)-
انسان گناه مى‏كند، پس با آن، علمى را كه پيشتر مى‏دانسته، از ياد مى‏برد

این حدیثه خیلی برام عجیب بود ..خیلی قابله تامله نه؟

این عکس عمو عجــــــــــیب آرامشی داره ...

عجیب ...

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 14:46 نويسنده سیده نجمه |
به نام خدا

خوشحالم که توی این دنیا ...یه عمودارم...که تمام دلخوشی هامه ...

خوشحالم که برام مینویسه ...

خوشحالم که این آدرس هست:

http://farziaee.ir/

خوشحالم که هروقت دلم تنگ میشه میام اینجا

آخه خودش گفته شما بچه های شهرستانی رو با

نوشته هام همراه میکنم

شما را تنها نمیذارم

خودش گفته ...

عموی من بهترینه ...

عموجونم وقتی فاطمه گفت به خاطر بچه ها امروز از شیراز برگشتید

اول یه کم دلم گرفت چون شیراز نموندید ...ولی بعدش گفتم تو ۱عمو داری که به خاطر

دخترهاش خستگی سفر رو تحمل کرده و برگشته آخه میدونه دخترهاش از راه دور

و نزدیک برای دیدنش میان!!!

خوشحالم که امروز صبح توی هوایی نفس کشیدم

 که شما نفس کشیدید....

فقط عمو حال عمومیم خوب نیست

توروخدا التماس دعا

برای اطرافیانم ...

 ---------

امشب تا از شبکه ی تهران دیدمتون حالم بد شد...نتونستم هیچکیو خبر بدم...

غش کردم...پای سفره ی شام!!!!!!!!!

نفیسه ی آجی شرمندتم...

بچه ها التماس دعا

--------

بعدا نوشت:خواهرهای خوبم،دخترهای گل عمویی...مصاحبه ی

دیشب عمو را گذاشتم ...خیلی کوتاهه و نمیدونم صدای عمو

براتون درست بیاد یا نه..

امیدوارم بتونه از دلتنگیهاتون کم کنه و دانلود بشه ...

مصاحبه ی امیر هم بود که چون سرعت ندارم نمیشه بذارم:(

دوستتون دارم و التماس دعا

از اینجا دانلــــــــــــــــــود کنید

 -------

بعدا نوشت

:

آجیها ماهنامه ی گلستان عمو ..

کلیک کنید

---------

اسمای مهربونم امروز روز تولدته ...تولدت مبارک عزیزآجی

انشاالله صدسال شاد و سالم کنار خانواده زندگی کنی و عاقبت بخیر بشی

آجی ...

دوستت دارررررررررم

+ تاريخ شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 20:19 نويسنده سیده نجمه |
به نام خدا

سلام عموی من ...سلام بچه ها

عموی من ، فقط میتونم بگم یه عالمه ممنون اگه این خانه های وبلاگی به

وجود اومده فقط به خاطر خوبی های شما بوده ..

آخه مگه میشه مقابل خوبی های شما سکوت کرد و چیزی ننوشت؟


عموی من ، بعد از خدا هیچ کس مثل مامان و بابام و شما توی قلبم نیست ؛

عموی گلم فقط کمی خواهش .... :

عموی خوبم منو بچه ها همین الان توقعمون رو کمی پایین تر میاریم و میگیم عمویی لازم نیست که این

همه هی بیاید به وبلاگ های ما سر بزنید و نوشته های ما رو بخونید

عموییم شب یلدا داشتم تلفنی با ((آجی آلام )) حرف میزدم عمو داشت برام تعریف میکرد که رفته بودید

اهواز عمو گریه م گرفت ...

میگفت نجمه عمو خیلی لاغر شده بود .عینکش رو زده بود اومده بود روی سن!!

عمو چشماتون :(

عمویی؟خواهش میکنم مواظب خودتون باشید

وقتی میاید زود یه کم بنویسید تا ما ازتون یه کم خبر داشته باشیم و دلمون آروم بشه و  بعد برید آخه

جوجی خیلی نگرانتون میشه :(

----
عموی گلم ممنون که پست "کوچه" رو دوباره تکرار کردید خیلی دوسش داشتم ...یاد کوچه ی دوران

کودکی همیشه بخیـــــــر

الهی ..عمو من عاشق غذای تندم نیدونم چرا ولی دیگه نه تا اون حد..بمیرم

و عمو یه بار دیگه هم ممنون بابت پست جدید یه عالمه ممنون عموم ...
--------
17 آذر:الهه ی آجی ...تولدت با تاخیر مبارک خیلی دوستت دارم آجی قشنگم
انشاالله صدساله بشی و همیشه در کنار خانواده شاد باشی

۲۷ آذر: فائزه ی خوب و نازم تولدت با تاخیر مبارک آجی برات آرزوی شادی و عمر طولانی درکنار خانواده  دارم قشنگم

1 دی : آلای خوب و نازم عزیززززززززز آجی تولدت هزاران بار مبارک انشاالله صدساله بشی و همیشه در کنار خانواده شاد باشی خیلی دوستت داررررررم عزیزدلم

http://amir-onlin.blogfa.com


http://amir-onlin.blogfa.com

زیزی خوب و مهربونمون تولدت با تاخیر مبارک انشاالله همیشه شاد باشی و درکنار خانواده

عمرت طولانی باشه دوستت دارم

3دی:فاطمه ی من ( آبجیم ) تولد 21 سالگیت مبارک...خیلی دوستت دارم و از خدا میخوام همیشه شاد

باشی و درکنار من و مامان و بابا و داداش .. و خدا بهت عمر طولانی بده ...

عموی خوبم، آجیها خیلی دوستتون داررررررررم...

نکته :
نماز ، گم نام ترین انسان زمینی را در آسمان ها مشهور میکند ...

اینم نوشته ی جدید عموییم :

بنام خدا

بچه های عزیزم سلام

چند روزیه که به کوچه پر از خونه های وبلاگی شما سر میزنم.و کلی از دیدنشون لذت می برم.کوچه ای که گویا انتها نداره.چون از بس ماشالله  خونه های وبلاگی توشه !هرکدومشون هم با یک شکل وشمایل !!

مثلا وارد کوچه که میشی نگاه میکنی چندتا دختر کوچولوی مهربون  نشسته اند و دارند برای عموشون نقاشی می کشند.

به خونه اون یکی که نگاه می کنی پر از لوح تقدیره !

اون یکی خونه پر از عکس و پوستر برنامه های عموپورنگ از تولد تا امروزه !

خونه بعدی یه نظر سنجی گذاشته ویه مسابقه!

همسایه بغلی اش هم سر در خونش  عکسی از عموپورنگ و خودش گذاشته!

کمی اون طرف تر یه دختر کوچولوی دیگه خبر عروسی اش  رو نوشته!

یه جای دیگه هم یکی خبر ورود به دانشگاه و رتبه قبولی اش رو گذاشته!

کمی بیشتر که جلو میری یکی خوش سلیقگی کرده و مثل یه خواهر بزرگتر خواهرهای کوچکترش رو ر

اهنمایی می کنه واونها رو تشویق میکنه به درس خوندن و مهربانی!

خلاصه چی بگم !سر زدن به کوچه ی خونه های وبلاگی کلی وقت و زمان نیاز داره که من سعی کردم تا

اونجائیکه میتونم از همشون دید و بازدید کنم.و از اونجاییکه همتون رو  دوست دارم و میخوام بدونید که

اومدم به خونه هاتون ،تصمیم گرفتم اسامی همتون رو این پایین قید کنم حتی کسانیکه مدت هاست از

اون خونه رفتن و یادگاری هاشون مونده و یا کسانیکه فقط با یک کامنت من رو یاد کردن !

امین فرزامی ،زهرا جعفرزادگان ، زهرا ناظمی ، زهرا آزادمنش ، سید نجمه سجادی ، رویا پریشان ، پرستو ستایش ، رامینا سادات حسینی ، سارا علی مدد ، سارا آروم ، حسنا حسینی ،سحر سلطانیه ،عارفه موذنی ، شیوا محجل ،نسترن قصرانی ،پریسا حیدری ،مریم صلاحی ،مائده حسینی ،اسما باژگون،محدثه رجبی،سانازوارسته،مهسا ریاحی ،ژاله فرهادروش ،مینا اصلاح پور ،هدی قاسمی ،شیرین ریاحی ،سارا قمشه ای ،طیبه رضایی ،بهار ساری ،مژگان کریمی ،فروغ مردشتی ،نفیسه  از اصفهان،الا از اهواز،معصومه زمینی ،مبینا کیا ، مینا کیا ،هما نظری ،فاطمه علوی ،آسمان شفیعی،مریم زین العابدین ،نیلوفر پاکدل ،مائده از اصفهان ،تینا رادفرنژاد،الهه درزی،فاطمه متقی ، زهرا متقی ، نرگس،مهشید فیاضی ،شیوا صرامی،صباح غلامی،مشکات بهداد فر،فرناز ،زینب دیانی،زهرا سادات مرتضوی ،کوثر خاتمی کیا ،وجیهه هادیزاده،پریسا شریفی،سولماز نوری ،اسما احمدی ،عاطفه گرزین،گلبرگ،مریم اقایی،رها بهمنی ،عطیه از همدان ،عطیه جورابتابتا، پرتو پرنده افشار ،سحر از گیلان ،دنیا تذکری ، راضیه اللهیاری ،فاطمه شکری ،زینب صائمی ،زهره ص. ر،فروغ صادقی،سمانه کاویانی،مهر فروتن ،رویا پریشان الناز ،شیدا،شیما دهقان،عارفه سام،ارغوان ،انیس،نغمه از تهران،مهدیس ،زهرا ،فائزه از زنجان،سیده فاطمه جلالی ،مینا و سمانه از لرستان ،هستی از اصفهان ،ساناز،مهدیه کاکوئی،نیلوفر ابی، سمیرا فکور ،سلاله ، سمیرا تدین ،اعظم از اصفهان،فائزه حسینی فر، فائزه اسماعیلی ،باران سحر ،محدثه ملاحاجی آقایی،اسما نظری،پریسا امامی ،فائزه بهروزی نژاد،بهار رئیسی ،فاطمه عیوض زاده،زهرا بابایی،ثنا تاجفر،زهرا (کاکتوس )،غزل شکرایی،دریا خوش رو،مرجان طاهری ،مرضیه(مینو)،غزل گلستانی ،ساجده ،فرناز تهرانچی ، محیاخزایی،ناهید از زنجان ،مریم جدیری،مژگان کاشی ، یلدا ، یاس.د ،رانا،یاسمن ،مهدیه علیزاده، فائزه(دریاچه)،شبنم ،فاطمه از رشت ،عباسی،الهام نظر لی ،شیوا زین الدینی،فاطمه امامی،طیبه پورحسین،شاگردت،پریسا مسعودی،مهسا روحی ،زیزی،عاطفه خانی،فاطمه ارشادی،فاطمه حیدری،مائده رهی ،مروارید،مریم کی پور،زهرا رئوفی نیا

چیزیکه منو خیلی خوشحال کرده ورود همسایه های کم سن وسال و جدید به کوچه خانه های وبلاگی

است .کوچه ای که با صلح و صفا و دوستی بنا شده وانتهاش به قلب شما بچه های عزیزم راه

دارد.همتون رو دوست دارم و از خدای مهربون آرزوی سلامتی وموفقیت براتون دارم.

تا پست بعدی خدا نگهدارتان.

آجی ها دیگه تا امتحانا نمیام جز یه روزای خاص ایشالا ..برام دعا کنید خیلی

دعاتون میکنم

۱روز بعد : چرا چپ چپ مینگرید ..جوجی داره میره درس بخونه :) ولی برای پست

های یه دونه عموش سر میزنه ها ..انشاالله .

+ تاريخ یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 17:17 نويسنده سیده نجمه |
به نام خدا

سلام عموییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ...

دستام یخ کرده :] ...ساعت ۱ شبه (بچه برو بخواب )  شبی که عموییمون برگشتند صبحش تعطیل

بودیم و عید ، عید قربان بود ! چون تعطیل بود خط ایرانسلم رو گذاشتم ( با اینکه خط شارژی

نداشت ) ! اتفاقا شبش

حوصله نداشتم و زود خوابیده بودم ... صبح هم زود زود از خواب بیدار شدم(۷صبح)

 کلی پیام داشتم که :

-عموییمون برگشتند

-عمو برگشت نت

-خبر خبر : عمو برگشت

و ...........

بی اختیار احساس کردم تمام بدنم لبخند زد..فقط لبخند میزدم .میخواستم فاطمه رو بیدار کنم

و جیغ بکشم عمو برگشته ..که گفتم بنده خدا زهره ترک میشه چشمم رفت سمت کامپیوتر و

دیدم بله !چون تلفن خرابه پس نمیشه نت رفت! اس دادم به نفیسه : میشه بگی موضوع آپ

عمو چی بود؟و نفیسه وقتی موضوعش رو گفت لبخندم بیشتر شد . الان ۳ روز از روزی که عموییمون

برگشته گذشته( درست گفتم؟)

 و من تازه دارم پست عید قربان عمو و پست دیدار های رنگی رو میخونم(اونم توی

وب مریم صلاحی ) آخه با قالب عموم پست ها برام نمیاد :(  

اولش که بگم : عمو فرشته خودتونید ... و ممنون بابت عیدیتون عموی من ... یکی از بهترین

عیدی هایی بود که گرفتم عمو :) قول میدیم توی نت بچه ی خوبی باشیم عمو :)

واااااااااااااای ! رسیدم به حد ذوق مرگی ..وقتی دیدار های رنگی رو خوندم  دیدارهایی که

تا قبل از پست عمو از زبون آبجی ها میخوندم ..تو وب شیواجون،آجی بهار ،آجی مریم صلاحی و ....

بله ام عمو!اصلا چرا همش ما باید از دیدار هامون بنویسیم..چرا شما هم ننویسید؟عمو از این

به بعد هرجا رفتید دیدارهاتون رو بنویسید...هوم ! اون روز که اومده بودید شیراز ! از بالا و پایین

پریدن هام!همه به حد غش و ضعف از خنده رسیده بودند ...و این مشخصه ی یک  جوجه رنگی

بیش نیست .

راستی عموم اگر در چندروز آینده به اصفهان سفر میکنید خاطره ی دیدار با این جوجه رنگی

ها را نیز نوشته که شاید یکی از آنها خود من باشم!!! ( البته قطعی نیست که ما به اصفهان

سفر کنیم یا نه؟! ) ولی اگه قطعی شد میام مینوسم که قطعی شده:)

راستی راستی

عمووووووووووووو ۱ موووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

آخیش راحت شدم!

----

بعدشم قبول نیست که تهران برف بیاد و سردیش بیاد شیراز ها ! آقا عمو! ما اینجا یخ زدیم !

البته بخشیش مربوط به خوشحالی میباشد !

عمو خدا به شما و خانوادتون به خصوص و به خصوص مامان سید گلمون خیر بده :)

فقط خدا میدونه که چقدر چقدر چقدر دوستتون دارم:)

راستی آجیام سلام!

عید گذشتتون مباررررررررررک،آجی های خوبم من برای عید غدیر میام تبریک ویژه بگم

انشاالله ...حالا بگید عیدی چی میخواید؟

امضا : سیده نجمه تون .

---------

برام دعا کنید خیلی .

براتون دعا میکنم خیلی!

--------

خدایا ممنون ..خدایااااااااااااااا .

تشکرانه :

من میخواستم از طریق این وبلاگ از حاج آقای قرائتی به خاطر این همه سال سخنرانی

های زیبا و دلنشین تشکر کنم و بگم واقعا ممنون انشاالله خدا به شما خیر بده...حرفاتون

هنوز که هنوزه خیلی دلنشینه خیلی ...

------

۱ روز بعد ساعت ۱۰ صبح ( تو خوشاشیراز گفتن تهران خیلی سردتر از شیرازه ببخشید )

--------------

ای عمو امان از دست شما  دخترخاله ی من یک جوجه بندری باحال میباشد ...عمویی خاله

ی من بندرعباسی میباشند ...من بدوئم زنگ بزنم به ایشون

عموییییییییییی شهر خاله ی من خوش بگذره عمومممممممممم

 

+ تاريخ جمعه بیستم آبان 1390ساعت 2:2 نويسنده سیده نجمه |

بسم الله الرحمن الرحیم .

عموی نازم ،آجی های گلم سلام.پرونده ی تابستون داره بسته میشه ، فقط میتونم

بگم خدایا شکرت ...ممنون به خاطر خوبی هات خدایا.عاجزم در برابر تمام

نعمت هایی که دادی.

توی مدرسه ها معلم پرورشیمون گفت بچه ها برای تابستون چه برنامه ای دارید؟و الهام

( هم کلاسیم ) گفتش که خانوم شما دعاکنید تابستون بیاد فقط و فقط بخوابیم...

هی هی ...تابستون اومد و رفت ...چه روزایی که با غصه ی دوستامون

غصه خوردیم ، و چه روزهایی که خودمون غصه داشتیم . چه روزهایی که عمو شادمون

کرد ...وقتی از شبکه ۳ دیدیمشون ،وقتی توی بوستان گفتگو اجرا داشتند جشن رمضان و چه

روزی شد ۷ مرداد.

وقتی عمو توی باغ ارم بود و  دل بچه ها و مخصوصا من برای عمو میتپید.چه ماه رمضانی شد این ماه

رمضان.وقت اذان ! دعاکردن برای همدیگه و نشستن پای برنامه ی ماه عسل و جمع شدن اشک توی

چشمامون...

چقدر صفا داشت اون تک زدن های وقت سحرمون و چقدر لحظات خوبی بود وقتی توی ختم قرآن

های دست جمعیمون شرکت میکردیم ..چه خوبی هایی کردن این تابستون عمو درحقمون!وقتی تمام

کامنتامون رو میخوندن .چه هدیه ی خوبی برام شد !وقتی عمو کامنتا رو بست !چه قدر خوب بود این

کامنت بازی های من وآجیام ...چقدر دلم میخواست امسال تابستون مشهد بریم و این جمله ی

عمورو درک کنم که میگفتن : این سفر کوتاه به اندازه ی میلیون ها سال بهم لذت داد ! ذوق مرگ

شدنم رو یادم نمیره وقتی عمو جوجه های رنگی صدامون میکردن !چه حاله خوشی بهمون دست

میداد وقتی آجیهامون رو میدیدیدم..چه حال خوبی داشتم وقتی آلا و زهرا رو دیدم!خدایا شکرت

به خاطر تمام این خوبی ها ...خدایا شکر شکر شکر.

حالا داره فصل پاییز میاد ،بچه که بودم چیزی از غم و غصه درک نمیکردم حدودای

دوم دبستان بودم یه حیاط خیلی بزرگ داشتیم که توش پر از درختای افرا بود ، همه ی برگ ها

میریختن کف حیاط و سرگرمی من وقتایی که از مدرسه برمیگشتم پا گذاشتن روی اون برگ ها و گوش

دادن صدای خش خششون بود که انگاری بدنم رو حال می آوردن ! بعدش میومدم توی خونه ...لباسم

رو در نیاورده تلویزیون رو روشن میکردم که عمو رو ببینم ...وقتایی که از مدرسه برمیگشتم نمیدونم چرا

همش پادرد داشتم؟و عمو این شعر رو میخوند :قوری گُلی / قوری گِلی / خرگوش ناز و تپلی / با

دست و پای کپلی / جست میزنه تو سبزه ها / حرفی داره با بچه ها / یک و دو سه ، هرکی

میره به مدرسه / یک و دو سه ، باید سر وقت برسه .... و این شعر بود و پادرد های شدید من! و

نوشتن مشق های ساده ی اون دوران ! عاشق این شعربودم!

الان هم داره پاییز میاد .اون دختر بزرگ شده .قد کشیده فهمیده غم و غصه چیه و اینقدر گناه کاره که

همش از خدا میخواد بلاهاش رو روی سرش نازل نکنه ...حالا هممون فقط یه پاییز خوب رو برای عمو و

خودمون و دیگران خواستاریم ...حالا دیگه برای من خش خش برگ ها معنی نداره ،چون دیگه خبری از

درخت افرا نیست ...و حالا وقتای برگشتن از مدرسه فقط خستگیه و یه دختر که حالا ارتباطش با عمو

از طریق دله !

حالا دیگه کسی نیست که تو تلویزیون با همون لحن صادقانه ش بهممون بفهمونه که : شب که میشه

زود بخوابه با تمام این اوصاف همیشه خدا رو شاکرم که باز هم درکنار همدیگه پاییز دیگری رو تجربه

میکنیم خدایا از ته دلم ممنونم نمیدونم چی بگم؟خدا روح همه ی رفتگان و همچنین دل اطرافیان رو شاد

کنه ...

پ.ن۱- انشاالله پاییز هممون سرشار از مهر و شادی باشه !با لبخند وارد

شویم ! :)

پ.ن۲-عروسی دخترعموی نازم(زهرا) به خوبی برگزار شد..از ته دل خوشحال بودم که توی

لباس عروس میدیدمش..زهرا مثل فرشته ها شده بود و وقت خداحافظی منم گریه م گرفت چون

واقعا برام مثل خواهر بود و زهرا هم گریه کرد..عروسی تموم شد و من موندم و کوله بار گناه اون

شب :( برای همه ی جوون ها از جمله زهراییم آرزوی خوشبختی و شادی میکنم :)

پ.ن۳-کتاب هام رو گرفتم ، دفترهام هم مثل همیشه بابا گرفت ..هرچی خواستم از زیر

رشته ی تجربی در برم نشد..حالا من دانش آموز دوم تجربی ام و خودمم باورم نمیشه!

پ.ن۴-بابا و مامان گلم به خاطر تمام خوبیهاتون ممنون.فاطمه و داداش ممنون.عمویی هزاران

بار ممنون امیدوارم سایه ی همتون بالا سرم باشه ...آجیهام ممنون امیدوارم همیشه کنار

هم باشیم :)

پ.ن۵-و این بود آخرین آپ تابستانی من!تابستان ۹۰ رفتی برای همیشه!امیدوارم تابستان

بعد هم ما باشیم و خوبی ها و نعمت های خدا:) توی مهر کمتر میام ..ولی فراموشتون

نمیکنم بعد از برنامه ی اومدنم میگم انشاالله ..فعلا هفته ی اول مهر با قبل فرق نداره :)

دوستتون دارم و التماس دعا.

 

+ تاريخ جمعه یکم مهر 1390ساعت 3:11 نويسنده سیده نجمه |
به نام خدا

عموییم یه دنیا ممنون ...شما بهترین خاطره رو ۷ مرداد برام رقم زدید ..

 

بنام خدا

بهترین خاطره ی زندگی من در این سفر کوتاه به شهر زیبای شیراز با مردمانی با صفا رقم خورد.

در پناه حق


عموپورنگ

جوجوتون از شیراز( یاد اولین نامه م افتادم که برای عمو نوشتم : نجمه از شیراز چه خوب بود یادش بخیر.)

برای نظر گذاشتن برین مطلب قبلی آجیام

+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 3:57 نويسنده سیده نجمه
به نام خدا

حلول ماه مبارک رمضان پیشاپیش بر عمویی گلم و آجی های عزیزم مبارک

خدایا شکرت که امسال هم هممون هستیم ...

خدایا کمک کن تا آخر این ماه همگی باشیم و بهره ببریم ...

خدایا دلمون برای این ماه حسابی تنگ شده بود ! خدایا شکرت

خدایا کمکمون کن

خداجونم روح رفتگان رو شاد کن ! خدایا دست های کوچیکمون رو بگیر

کمک عمویی و آجیها و خانواده هاشون کن

دست همه رو بگیر خدایا

و ...

******التماس دعا *******

تکرار برنامه ی خوشا شیراز با حضور عمویی جون خودم فردا فکر کنم

ساعت یک و نیم ...

دوستتون دارم



---------------------------

بسم الله الرحمن الرحیم

 سلام دوستای گلم ...سلام عمویی نازم و داداش امیرگل .امروز  ،

برام روز خیلی غیرمنتظره ای بود ...هیچوقت فکرش رو نمیکردم عمو ...

 عمو بغض گلوم رو فشار میده ...الان نمیتونم بنویسم اما باید بنویسم تا جزییات نوشته بشه و

حتی ذره ای از این روز از یادم نره ...

اما مطمئنم تا همیشه تو ذهنم هست روزی که شما رو دیدم هرچند از دور !! روزی که شما

رو حس کردم ... حس کردم عموی همیشگی من ...حستون کردم عمو ...

 دیروز ( پنجشنبه ) خونه ی مامان بزرگم بودم ...فاطمه ( خواهرم ) گفت نجمه دارم میرم

سایت خوشا شیراز ( خوشاشیراز برنامه ای هستش که

هرهفته جمعه ها ساعت ۱۰ از شبکه ی استانی ما پخش میشه و هرهفته مهمان بازیگری

میاد ) چند بار پیام داده بودم که از عموم دعوت کنن اما خبری نشد که نشد ...

تا اینکه دیروز ....دیروز فاطمه با گوشیش رفت تو سایت ..

خاله زهرام کنارم بود گفتم زهرا خداکنه عمویی باشه ... با کلی بغض توی

گلوم ...از ته دل دعا کرده بودم که یه دفعه دیدیم نوشته : سی امین خوشا شیراز با حضور

داریوش فرضیایی و امیرمحمد متقیان دیگه نفهمیدم چی شد کجام؟حتی برای لحظه ای اسم

عمو هم از یادم

رفت و بعد گفتم عمو؟؟؟؟؟؟ رفتم تو اتاق خاله و زدم زیر گریه ... نمیدونستم دارم چیکار

میکنم .. خیلی

خوشحال بودم  نمیدونستم بخندم یا گریه کنم؟ اون شب از خونه ی مامان بزرگ اینا حرکت

کردیم و اومدیم خونه ... دل تو دلم نبود اصلا خوابم نمیبرد ...

میدونستم شلوغ میشه ...میدونستم فردا خیلی شلوغ میشه آره عمو میدونستم

میدونستم   اما تصمیم گرفتم زود برم تا بتونم برم پیش عموم .خوابم نمیبرد مامانم بهم

گفت :نجمه تو همینجوری خوابت نمیبره دیگه امشب که تو شوق دیدن عموتم

هستی ... تا ساعت ۴ صبح خوابم نمیبرد و همینطوری بیدار بودم برای عمو نامه نوشتم ... این

چندمین نامه ای بود که مینوشتم نمیدونستم به دستش میرسه یا نه؟

بغض کرده بودم اولین نامه ام به عمو رو ۷ سالگی نوشتم و آخر هم نفهمیدم به دستش

رسید یا نه؟ گوشیم رو زدم روی ساعت ۸ و با هربدبختی

شده خوابیدم ..تسبیح تو دستم بودم و با صلوات خوابم برد ... صبح از صدایی که از خونه ی

همسایه میومد بیدار شدم ...برای امام زمان تواشیح گذاشته بودن ...با خودم گفتم چه صبح

قشنگی :) دیگه حتی نیازی نبود که گوشی هم زنگ بخوره ... خودم از شوق و با صدایی

دلنشین  بیدار شده بودم با اینکه فقط ۴ ساعت خوابیده بودم بابا کار داشت اما به خاطر من

نرفت تا با من بیاد باغ ارم ...خانوادگی رفتیم اونجا آقای محمد سلوکی ( مجری خوشاشیراز )

اومدن و برامون دست تکون دادند و تو حیاط به

مردم که داشتند شبکه استانی رو میدیدند سلام کردند ... خیلی شلوغ بود وخیلی ... همه ی

بچه ها اومده بودند ... همه منتظر عمو بودیم هممون ... اما فقط من بودم که اشک

همینطوری از چشمام میریخت ...بالاخره عمو اومد اگه اشتباه نکنم عمو رو با پژو پارس

آوردند !همه ریختند رو سر عموجون ... عمو لباس سورمه ای پوشیده بود ...وای چه صحنه ی

قشنگی ! عمو با لباس سورمه ای .رنگ مورد علاقه ی من واااااااای ...

اما از دور سورمه ای میزد در واقع فکر کنم  سورمه ای نبود :(

عینک زده بود عموم ... داداش امیر با لباس آبی اومده بود و کلاه سفید !

همه داشتند فیلم میگرفتند و این وسط من با جیغ گفتم : عمو عمو عمو خیلی جیغ

زدم نمیدونم صدا به عمو

رسید یا نه؟ نتونستم برم پیش عمو و زدم زیر گریه ...همه داشتند نگام میکردند ...خجالت

کشیدم عمو

رفت توی ساختمون و برنامه شروع شد ...من برنامه رو ندیدم آخه تو محوطه ی باغ بودم ..صدا

هم بیرون نمیومد ..اما صدای شعر هایی که از عمو و داداش امیر میذاشتن میومد ...دوتا شعر

از شعرهای همیار عمو گذاشتن و شعر هدیه ی عمو هم گذاشتن و دیگه یادم نمیاد که چه

شعرهایی بود؟ با فاطمه رفتیم

پیش سرباز ها و گفتیم بذارین ما بریم تو ... ما سر و صدا نمیکنیم بذارین بریم توی ساختمون از

پشت صحنه فقط میخوایم نگاه کنیم اما نذاشتن ... خیلی بغض کردم میخواستم یواشکی برم

اما ترسیدم ...ترسیدم توی پخش زنده شون اختلال ایجاد بشه ..نگاه بچه ها میکردم قد من از

اونا بلندتر بود و سنم  بیشتر !!! اما دلم مثل همونا بود ... برای عمو میتپید ! صدای بچه ها رو

میشنیدم که بهونه ی عمورو میگرفتند اما نمیذاشتن برن پیش عموشون :( یکی از بچه ها بود

که خیلی کوچولو بود

خیلی ...هی میگفت عمو پورنگ رو میخوام ...باباش بهش میگفت ببرمت پارک ؟عمو تا ۱۲

بیرون نمیاد ... میگفت نه پارک نمیخوام فقط عمو رو میخوام دلم براش ضعف رفت ... دلم برای

بچه ها میسوخت حال و هوای من رو داشتند منی که ۱۵ سالم بود و هنوز توی حال و هوای

کودکی بودم ... تا ساعت ۱۲ صبر کردیم باغ ارم مملو از آدم بود ! همه جمع شده بودن و

منتظر عمو ..صبر کردیم و عمو نیومد ...با بچه کوچولوها همه با هم گفتیم :

عمو پورنگ بیا ! عموپورنگ بیا !عموپورنگ بیا 

عمو پورنگ بخون ! عمو پورنگ بخون !  عمو پورنگ بخون‌!

آخه عمو توی اون هوای گرم  چطور میتونست بخونه؟

اما برامون خوند ...دون دون بارون رو خوند ..عمو خوبم عموی گلم واای

ممنون

و بارها تکرار کردیم و بعد هم گفتیم :

امیرمحمد بیا ! امیرمحمد بیا ! امیرمحمد بیا وقتی کنار  این کوچولوهای شیطون

بودم شده بودم مثل خودشون ! و وقتی داد میزدم عموپورنگ بیا بدنم خواب میرفت و چشمام

پر از اشک میشد ... اینقدر داد زدیم که عمو اومد ..عمو اومد و همه جیغ

زدیم ... عمو باهامون حرف زد .. .

صدای عمو نمیومد و من به سختی میشنیدم گفت : گرمه آفتابه ...از شیرازی ها تعریف کرد

( ممنون

عموی گلم )  اما من یکی که گرمی رو اصلا حس نمیکردم ... من شال قرمز پوشیدم نمیدونم

عمو متوجه ام شد یا نه ؟ فاطمه بهم اشاره میکرد و به عمو میگفت : نجمه نجمه :)))

میپریدم بالا و جیغ میزدم عمو

عمو ... همیشه آرزو داشتم یه جا باشه که من همینطوری صدای عموم بزنم ...چند بار توی

سایت برای عمو نظر گذاشته بودم و بهش گفته بودم که دلم میخواد صداتون بزنم عمو

عموووووووووو فرصت رو مناسب

دیدم و داد زدم عمو عمو ... همه میگفتن عموپورنگ ! اما من نه ! من فقط میگفتم عمو .. خب

نمیخوام

دلم میخواد فقط عمو رو "عمو " صدا بزنم ... عمو خیلی از ما دور بود بالای ساختمون بود و

سمت جمعیت اون طرف بود فاطمه به بچه های کناری گفت : بچه ها عمورو صدا بزنین که

بیاد این طرف !

صدابزنین همه با هم گفتیم : اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا

 اینقدر اینو گفتیم که عمو اومد طرف ما ! اومد

سمت ما و باهامون حرف زد ...ذوق کردم که عمو به فریاد هامون عمل کرد ...برامون دست

تکون داد ! من میپریدم بالا و هردو دستم رو تکون میدادم و جیغ میزدم : عمو عموووو ... یه نفر

فکر کنم از عمو پرسید که

تا کی شیرازید ؟؟ عمو با علامت دست نشون داد که پرواز داریم ... دستش رو برد بالا به نشانه

ی هواپیما :)))

دلم گرفت :( کاش میشد بیشتر تو شهرمون بودی عمو جونم ...کاش میشد بیام پیشتون و

کلی باهاتون حرف بزنم کاش میشد نامه ام رو به دستتون میرسوندم عموی من ... جلومون

طناب بود ..حسابی جو گیر شده بودیم از زیر طناب رد شدیم و رفتیم نزدیک عمو شدیم ... بازم

جیغ شروع شد ... اینقدر خوب بود ... عمو همش دست تکون میداد .هوا خیلی گرم بود و عمو

فقط به خاطر ما و به خاطر برادر زاده هاش توی اون گرما واستاده بود ...به خاطر بچه هایی

که دورانشون رو با عموشون سپری

کردند ... این خبرنگار ها هم وقت گیر آورده بودند و هی عکس میگرفتند ...گفتم ولمون کن بذار

با عمومون راحت باشیما میخوایم جیغ بکشیم ...اینقدر عکس نگیرین :))) اینقدر جیغ کشیدم

که دیگه صدام در نمیاد ...عمو  بهمون گفت پخش زنده رو دیدید؟

همه گفتند : بله ...

نمیدونم دیگه چی میگفتند عمو اصلا صداشون نمیرسید ...بهمون گفتند تکرار برنامه ی

امروز رو دوشنبه ببینید ...بهمون گفتند اگه میخواید عاقبت بخیر بشید همین الان تا ۱۰

میشمارم اگه کنار مامان و باباهاتون هستید دستشون رو ببوسین . عمو تا ۱۰ شمرد و منم

آروم باهاش شمردم کنار

مامان و بابانبودم مامان و بابا اونطرف بودن ...اگه کنارشون بودم حتما به سفارش عمو عمل

میکردم اما هنوزم وقت هست :) حتما انشاالله به سفارشتون عمل میکنم عمو جون ... امیر

هم اومد ..داد زدم داداش امیر ! امیر امیر ! نمیدونم صدام اصلا در نمیومد ... امیر نمیدونست

چیکار کنه ؟ خیلی شلوغ بود ... توی اون گیر و دار همه میگفتند امیر برامون شعر بخون ...

داداشی بی حال بود ..داداشی خوبی؟

امیر همینطور دست تکان میداد ... کلی فیلم گرفتم .. اگه تونستم حتما آپلود میکنم براتون

میذارم ..فیلم ها خیلی خوب شدن فقط صدای جیغ منه که میاد :)))) میکروفن عمو فکر کنم

خراب بود آخه اصلا صدا در نمیومد :( دانلود برنامه ی امروز تا چندروز دیگه میاد تو سایت

خوشاشیراز و براتون میذارم ... عمو نشد از نزدیک بیام پیشتون ... این بار هم نامه ام به

دستتون نرسید عمو :((( عمو نشد سلام بچه های سایت

رو بهتون برسونم ... نشد عمو .. اشکال نداره خدایا شکرت که از دور هم عموم رو دیدم ..خدایا

شکرت که تونستم بعد از این همه سال جلوی خود عمو صداش بزنم با صدای بلند .... عموی

مهربونم فقط این رو بدونین که خیلی دوستتون دارم ! چقدر شما ماهید تا از باغ ارم خارج

شدیم گریه ام گرفت ...اومدم خونه

و نگاه فیلم ها کردم و بازم گریه ! به این زودی دلم براتون تنگ شده عمویی من ... عمو بازم

شیراز بیاین ...ببینین چقدر دوستتون داریم ...بازم بیاین خب؟قدمتون رو جفت چشمای من

عمو ...

 --------

 اجی رویای گلم خیلی دلش میخواست بیاد پیشتون عمو ..خیلی ! اما نشد عمو کسی نبود

رویا رو بیاره عمو جون ...:( خاله جون منم خیلی دوست داشت بیاد عمو حیف شد ... عمو

جون آجی زهرا ناظمی هم نتونست بیاد :(

-------

عمو خیلی خوشحال شدم عمو امروز برام روز به یاد ماندنی بود عمو داریوش خودم ...عموی

خوبم ...عموی عزیزم ...دوستتون داریم من و همه ی شیرازی ها خیلی دوستتون داریم

خیلی ! بازم بیاین عمو ...بازم بیاین ...

-------

آجیها ناراحت نباشین من خیلی براتون دعا کردم انشاالله همتون عمورو خیلی خیلی زود

میبینین ...عمو ماهن گلن عزیزن ...از وقتی که برنامه اجرا میکنن هم ماهترند ...!!! ----- آجی

ها از همتون ممنونم که همیشه برای آبجی هاتون دعا میکنید ... آجی فاطمه ( متقی ) گلم

ممنون ممنون آجی ماهم آجی

مهشادم ممنون

------------

روز وصل دوستداران یاد باد               یاد باد آن روزگاران یاد باد

-------

 برام هیچ حسی شبیه تو نیست ...تو پایان هرجستجوی منی ... تماشای تو عین آرامشه تو

زیباترین آرزوی منی

 ----------

 عمو دیگه چطوری برم باغ ارم؟هروقت بخوام برم اونجا بغض میکنم ...وای عمو :( حضورتون

حس میشه حتی اگه نباشین ...

 --------------

بچه ها محتاج دعای همتون هستم ... انشاالله که تابستون امسال برای ما و عمویی سرشار

از خوبی و شادی باشه ..

--------

دست علی یار شما و عمویی و داداش امیر و همکارانشون. --- ببخشید طولانی نوشتم :

( دوستتون دارم :-*

--------

عکس عمو در برنامه : ( ممنون از آجی مریم و شیوای گلم )

 

 آجی جون ها ..مصاحبه ی آجی مهشادم با عموجونمون توی مجله ی تیزهوشان چاپ

شده ...اگه دوست داشتین حتماا بگیرید و بخونین ...دوستتون دارررررررم و التماس دعا و نماز

و روزه های همگی قبول.

+ تاريخ جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 22:15 نويسنده سیده نجمه |

 به نام خدای مهربون و پاکم

سلام ...سلام دوستای گلم و یه سلام ویژه به عمویی عزیزم .حالتون چطوره؟همه میدونین

چه خبره؟؟

- بله

خب پس شروع میکنیم با یاد خدا

tmymgjz9po885v1tu8pa.png

تولد عموی خوبمه ..عمو جون عزیزم ، عموی گلم تولدتون مبارک ...

عمو نمیدونین چقدر خوشحالم ...عمو میخوام براتون بخونم ...چیه؟همیشه شما

برای ما خوندین یادتونه بچه ها بهتون زنگ میزدن و میگفتن عمو ، عمو پورنگ

امروز تولدمه میشه شعر تولد رو بخونین؟عمو تولد آبجیمه براش میخونین؟

خب همیشه شما برای ما میخوندین ...

عمو چی شد؟چی شد که امروز هرکی میخواد تولد یکی رو بهش

تبریک بگه این تیکه از شعر رو بهش میگه : کاشکی که صدساله شی نه ۱۲۰ ساله

شی نه ۱۲۰سال کمه همیشه زنده باشی ...

شما بودین که صدای دلنشینتون توی فضای خونه ها پخش شد و مردم دیگه از این قطعه شعر

 استفاده میکنن و تولد دوستاشون رو بهشون تبریک میگن

هااا حالا چی شده؟میخوام شعرهای خودتون رو برای خودتون بخونم ؟!

عمو اجازه میدین؟

بسم الله ...

جوجو نجمه تقدیم میکند :

دست بزنید و شادی کنید امشب شبه تولده تو باغ سبز زندگی یه غنچه ی گل وا شده ..

گل و گل و گل گلکه چه خوشکل و بانمکه تولدش مبارکه ...مبارکه مبارکه !

واقعا دارم میخونم ها ...

عمو امروز ( جمعه ) هم این شعر پخش شد .از عبور موقت :) من باهاش میخوندم و براتون

دست میزدم .یه جشن باحال توی خونه ...باحال بود چون خیلی ساده و صمیمی بود :)

و حالا باز هم همون تیکه ی معروف شعری که میخوندید رو به خودتون میگم :

کاشکی که صد ساله شی نه ۱۲۰ ساله شی نه ۱۲۰ سال کمه همیشه

زنده باشی :) عمو جونم خوشحالم که یک مرداد خدا به ما عمویی داد که اینقدر

دوستش داریم و برامون باارزشه ..عموی خوبی که دوران کودکی رو باهاش سپری

کردیم و انشاالله فرداهامون رو ما و بچه های دیروز با شما و خاطراتتون سپری

خواهند کرد ...

عمو جون هیچوقت دخترهاتون رو تنها نذار

.عمو جون ای کاش الان پیشتون بودم ، دوست داشتم

براتون جشن میگرفتم بهتون کادو میدادم اما نشستم با خودم فکر کردم که :

عموجون همیشه خودش خواسته ما بنده ی خوبه خدا باشیم اگه من یه جوری باشم

که اول خدا و بعد پدر و مادرم ازم راضی باشن قطعا شما که بنده ی خوب خدایین از من

راضی و خشنود میشین چه هدیه ای میتونه برای شما ماندگارتر و بهتر از این باشه که

من و بچه های دیگه که سال ها برامون زحمت کشیدید  بنده ی خوب خدا

باشیم و درنهایت برای کشورمون مفید بشیم و من امروز با خودم این تصمیم رو گرفتم

که بندگی خدا رو کنم ...تا خدا بهم آرامش بده و من رو توی آغوشش بگیره ( هرچه

بیشتر ) و بعد هم رضایت شما و پدر و مادرم رو جلب کنم ...اینجوری حتی

آجی ها هم آجیشون رو بیشتر و بیشتر دوست دارن

پس به امید روزی که نجمه یه بنده ی خوب خدا باشه که پر از صفت خوب خدا

شده باشه ... انشاالله

عمو جونم خدارو شکر میکنم که به ما این فرصت رو داد که یک سال دیگه هم

در کنار هم باشیم و ما حضورتون رو حس کنیم ...

ببخشید اگه من توی سایت اذیتتون کردم ، حتی اگه دیگه سایت هم باز نشه

مهم نیست میدونم به فکرمونین خودتون گفتید ...شما هم میدونین که ما همیشه

دعاگوتون هستیم و به یادتون ! چه احساس شیرینی !

عموجونم میخوام براتون دعا کنم ... دعای اولم اینه که شما به تمام آرزوهای

شیرینتون برسین ... به تک تک آرزوهایی که به صلاحتونه و خدایا یه روزی تمام

دعاهایی که عمو توی این چندسال توی برنامه هاشون کردن رو به اجابت برسونین

ظهور آقامون امام زمان ، سلامتی و شفای مریضان و اینکه سایه ی پدر و مادرها

بالای سرمون باشه و هزار هزار دعای خوبه دیگه که از عمو یاد گرفتیم :)

دعای دوم اینه که لحظه هاتون سرشار از آرامش و حضور خدا و شادی باشه ...و سالهای

سال با همین حس های خوب کنار مامان جون فاطمه زندگی کنید و سایه شون بالا سرتون

باشه ...

دعای سومم ویژه ست ..خب ویژه ست دیگه ! نوموخوام بیانش کنم یه دعا از جنس

برادر زاده هایی که نگران عموشونن ...انشاالله این دعام هم زود برآورده بشه ...

دعای چهارمم اینه که توی عرصه ی کار و فعالیت توی رسانه ی ملی موفق باشین ...

موفق تر از همیشه ..عموی خوبم امیدوارم هرچی به صلاحتونه براتون پیش بیاد :)

دعای پنجم هم عاقبت به خیری برای شماست و طول عمر .

عمو جونم شما هم برای دختر کوچولوتون دعا میکنین؟؟ممنون عمو دوستتون دارم

خیلی ...

عمو جون از ته دل دوست دارم فردا توی مراکز درمانی و یا بهزیستی ها باشم! یعنی

میشه؟عمو اگه فرصتش برام پیش اومد حتما میام خاطره اش رو مینویسم انشاالله ...

عمو جونم همیشه کنارمون باش ...دوستتون دارم عمو نمیدونم دیگه چی بگم؟عمو

با اینکه من همیشه طولانی مینویسم اما آخرش که میشه احساس میکنم خیلی از چیزهای

توی دلم مونده :( عموی خوبم مواظب خودتون و خوبی هاتون باشین ...

خدایا کمک کن امشب و فردا عمو و تمام آجیها و من خانواده هامون شاد باشن ...غم و غصه

ها بیرون!!!! بابا تولد عمومونه ..

تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

عمویی به خاطر تمام چیزهایی که از ما کوچولوها دیدی ببخشمون ..

خدایا کمکم کن بنده ی خوبت باشم و اخلاق بدم رو بذارم کنار.

عمو جون هرچی میخواستم براتون بنویسم باز هم کامل نمیشه ...نمیدونم چرا همیشه

در برابر انسانهای بزرگ زبان قاصر میشه؟

خدایا در آخر میخوام ازت هیچوقت تنهامون نذاری و ما رو به حال خود رها نکنی

کمک کن این تابستون هم برای ما و عمویی و خانواده هامون تابستون خوبی باشه و

دل همه رو شاد کن ...کمک کن تابستون سازندگی باشه و خودمون رو به نحو احسن

بسازیم ..

c6yo33yy6nc2amc9wk5.png

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

پ.ن۱ - اجی نفیسه ی عزیزم نت نداره و فعلا نمیتونه واسه تولد عمویی آپ کنه گفت

بهتون بگم بعد میام و جواب نظرهای همتون رو میده و برای عمو میترکونه انشاالله ...

من این نوشته رو تو وب خود آجی هم مینویسم

پ.ن۲- آجی مهشاد عزیزم داره میره مشهد ..خوش به حالش :( دعا کنین قسمت منم

بشه ...امام رضا دوستت دارم خیلی آجی خوبم التماس دعا

پ.ن۳-ببخشید ببخشید اگه تولدتون رو یادم رفته تبریک بگم ... دوستای خوب تیری و

مردادی ، اجی های عزیزم بذارین به پای حواس پرتی من : تولدتون مبارک

 پ.ن ۴ - بهاری جونم امشب برام یه مشکلی پیش اومد قربونت برم نشد بیام یاهو

میبخشی ؟انشاالله فردا میام دلم برات تنگ شده ...

پ.ن۵- ببخشید اگه عکسا دیر باز میشن

پ.ن۶- عمویی مهم نیست اگه ساییتون بسته ست ...مهم اینه شما توی قلب ما

جا دارین ...عمویی اگه اذیتتون کردیم ما رو ببخشین ..

دوستتون دارم

عمو

خدایا نگهدار عمو و آجیهام و خانواده ام و خانواده هاشون باش .

این پوستر از طرف من ، نفیسه و آلا

آجی نفیسه چون نت نداره ، آجی آلا چون میگفت فوتوشاپ نداره ...

آجیهام خودشون هم بیخبرن ..

ببخشید اگه بد شده آجیها ...

تقدیم به عموی خوبمون :

3mjs099htplark2jxxj.png

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir                     اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

دوستای گلم التماس دعا ...

+ تاريخ شنبه یکم مرداد 1390ساعت 1:54 نويسنده سیده نجمه |